a browbeater
کسی که خود را با دیگران میگذارد
avoid a browbeater
از کسی که خود را با دیگران میگذارد دوری کن
professional browbeater
کسی که حرف زدن را حرفی کرده است
browbeater's game
بازی کسی که خود را با دیگران میگذارد
stop being a browbeater
دیگر کسی که خود را با دیگران میگذارد نباش
detect a browbeater
کسی که خود را با دیگران میگذارد را تشخیص بده
call out a browbeater
کسی که خود را با دیگران میگذارد را بیاورد
the manager was a notorious browbeater, intimidating everyone in the office.
مدیر یک فشارگذار شناخته شده بود که همه در دفتر را ترساند.
don't let that browbeater bully you into doing something you don't want to.
به این فشارگذار اجازه ندهید شما را به کاری که نمیخواهید وادار کند.
she stood up to the browbeater and refused to back down from her position.
او در برابر فشارگذار ایستاد و از موضع خود پشیمان نشد.
he was known as a browbeater who used fear to get his way.
او به عنوان یک فشارگذار شناخته میشد که از ترس برای دستیابی به هدف خود استفاده میکرد.
the browbeater's tactics eventually alienated him from his colleagues.
روشهای فشارگذار در نهایت او را از همکاران خود دور کرد.
we need to find a way to deal with the browbeater on the team.
ما باید راهی برای کار کردن با فشارگذار در تیم پیدا کنیم.
the browbeater tried to intimidate the witness during the trial.
فشارگذار در طول محاکمه سعی کرد شاهد را ترساند.
she was tired of being a target for the browbeater's verbal abuse.
او خسته شده بود که هدف از سرزنشهای لفظی فشارگذار باشد.
the new supervisor warned against becoming a browbeater like the previous one.
مجری جدید هشدار داد که نباید مانند مجری قبلی یک فشارگذار شوید.
he skillfully avoided becoming a browbeater, preferring to lead by example.
او به خوبی از شدن یک فشارگذار پرهیز کرد و بهتر است با نمونهگذاری رهبری کند.
the browbeater's constant criticism created a hostile work environment.
انتقاد مداوم فشارگذار محیط کار دشمنانهای ایجاد کرد.
a browbeater
کسی که خود را با دیگران میگذارد
avoid a browbeater
از کسی که خود را با دیگران میگذارد دوری کن
professional browbeater
کسی که حرف زدن را حرفی کرده است
browbeater's game
بازی کسی که خود را با دیگران میگذارد
stop being a browbeater
دیگر کسی که خود را با دیگران میگذارد نباش
detect a browbeater
کسی که خود را با دیگران میگذارد را تشخیص بده
call out a browbeater
کسی که خود را با دیگران میگذارد را بیاورد
the manager was a notorious browbeater, intimidating everyone in the office.
مدیر یک فشارگذار شناخته شده بود که همه در دفتر را ترساند.
don't let that browbeater bully you into doing something you don't want to.
به این فشارگذار اجازه ندهید شما را به کاری که نمیخواهید وادار کند.
she stood up to the browbeater and refused to back down from her position.
او در برابر فشارگذار ایستاد و از موضع خود پشیمان نشد.
he was known as a browbeater who used fear to get his way.
او به عنوان یک فشارگذار شناخته میشد که از ترس برای دستیابی به هدف خود استفاده میکرد.
the browbeater's tactics eventually alienated him from his colleagues.
روشهای فشارگذار در نهایت او را از همکاران خود دور کرد.
we need to find a way to deal with the browbeater on the team.
ما باید راهی برای کار کردن با فشارگذار در تیم پیدا کنیم.
the browbeater tried to intimidate the witness during the trial.
فشارگذار در طول محاکمه سعی کرد شاهد را ترساند.
she was tired of being a target for the browbeater's verbal abuse.
او خسته شده بود که هدف از سرزنشهای لفظی فشارگذار باشد.
the new supervisor warned against becoming a browbeater like the previous one.
مجری جدید هشدار داد که نباید مانند مجری قبلی یک فشارگذار شوید.
he skillfully avoided becoming a browbeater, preferring to lead by example.
او به خوبی از شدن یک فشارگذار پرهیز کرد و بهتر است با نمونهگذاری رهبری کند.
the browbeater's constant criticism created a hostile work environment.
انتقاد مداوم فشارگذار محیط کار دشمنانهای ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید