bumbler at work
عملگر ناشی
clumsy bumbler
عملگر دست و پا چلفتی
bumbler in action
عملگر در حال عمل
social bumbler
عملگر اجتماعی ناشی
bumbler by nature
عملگر به طبیعت
hopeless bumbler
عملگر درمانده
bumbler in life
عملگر در زندگی
charming bumbler
عملگر جذاب
accidental bumbler
عملگر اتفاقی
unintentional bumbler
عملگر غیرعمدی
he's such a bumbler when it comes to organizing events.
او در هنگام سازماندهی رویدادها، خیلی دست و پا چلفتی است.
despite being a bumbler, he always manages to make us laugh.
با وجود دست و پا چلفتی بودن، او همیشه موفق می شود ما را بخنداند.
as a bumbler, she often trips over her own feet.
به عنوان یک فرد دست و پا چلفتی، او اغلب روی پاهای خود می افتد.
don't worry about being a bumbler; everyone makes mistakes.
نگران دست و پا چلفتی بودن نباشید؛ همه اشتباه می کنند.
he’s a lovable bumbler who always means well.
او یک فرد دست و پا چلفتی دوست داشتنی است که همیشه منظور خوبی دارد.
being a bumbler can sometimes lead to unexpected adventures.
دست و پا چلفتی بودن گاهی اوقات می تواند منجر به ماجراهای غیرمنتظره شود.
she embraced her bumbler nature and laughed at her mistakes.
او از طبیعت دست و پا چلفتی خود استقبال کرد و در مورد اشتباهاتش خندید.
his reputation as a bumbler didn't stop him from trying new things.
شهرت او به عنوان یک فرد دست و پا چلفتی مانع از تلاش او برای انجام کارهای جدید نشد.
even a bumbler can succeed with enough determination.
حتی یک فرد دست و پا چلفتی هم می تواند با پشتکار کافی موفق شود.
sometimes, being a bumbler helps you see things differently.
گاهی اوقات، دست و پا چلفتی بودن به شما کمک می کند تا چیزها را متفاوت ببینید.
bumbler at work
عملگر ناشی
clumsy bumbler
عملگر دست و پا چلفتی
bumbler in action
عملگر در حال عمل
social bumbler
عملگر اجتماعی ناشی
bumbler by nature
عملگر به طبیعت
hopeless bumbler
عملگر درمانده
bumbler in life
عملگر در زندگی
charming bumbler
عملگر جذاب
accidental bumbler
عملگر اتفاقی
unintentional bumbler
عملگر غیرعمدی
he's such a bumbler when it comes to organizing events.
او در هنگام سازماندهی رویدادها، خیلی دست و پا چلفتی است.
despite being a bumbler, he always manages to make us laugh.
با وجود دست و پا چلفتی بودن، او همیشه موفق می شود ما را بخنداند.
as a bumbler, she often trips over her own feet.
به عنوان یک فرد دست و پا چلفتی، او اغلب روی پاهای خود می افتد.
don't worry about being a bumbler; everyone makes mistakes.
نگران دست و پا چلفتی بودن نباشید؛ همه اشتباه می کنند.
he’s a lovable bumbler who always means well.
او یک فرد دست و پا چلفتی دوست داشتنی است که همیشه منظور خوبی دارد.
being a bumbler can sometimes lead to unexpected adventures.
دست و پا چلفتی بودن گاهی اوقات می تواند منجر به ماجراهای غیرمنتظره شود.
she embraced her bumbler nature and laughed at her mistakes.
او از طبیعت دست و پا چلفتی خود استقبال کرد و در مورد اشتباهاتش خندید.
his reputation as a bumbler didn't stop him from trying new things.
شهرت او به عنوان یک فرد دست و پا چلفتی مانع از تلاش او برای انجام کارهای جدید نشد.
even a bumbler can succeed with enough determination.
حتی یک فرد دست و پا چلفتی هم می تواند با پشتکار کافی موفق شود.
sometimes, being a bumbler helps you see things differently.
گاهی اوقات، دست و پا چلفتی بودن به شما کمک می کند تا چیزها را متفاوت ببینید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید