cabine

[ایالات متحده]/kəˈbiːn/
[بریتانیا]/kəˈbin/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کابینه؛ قسمت؛ اتاق کوچک یا بسته‌بنایی
شکل‌های واژه
جمعcabines

جملات نمونه

the telephone cabin is located on the corner of main street.

کابین تلفن در گوشه خیابان اصلی قرار دارد.

she entered the shower cabin and turned on the water.

او وارد کابین شوور شد و آب را روشن کرد.

the pilot checked all instruments in the cockpit cabin.

پیлот تمام دستگاه‌ها را در کابین کابینه پرواز بررسی کرد.

passengers must store cabin baggage in the overhead compartment.

مسافران باید بار کابین را در قسمت بالای سر قرار دهند.

the voting cabin was set up in the community center for the election.

کابین رای‌گیری برای انتخابات در مرکز جامعه‌ای تنظیم شد.

we rented a small beach cabin for our summer vacation.

ما یک کابین ساحلی کوچک را برای تعطیلات تابستانی ما کرایه گرفتیم.

the bus driver sat in the front cabin and started the engine.

راننده اتوبوس در کابین جلو نشست و موتور را روشن کرد.

long winters often cause cabin fever in northern regions.

زمستان‌های طولانی معمولاً در مناطق شمالی باعث ایجاد علائم کابین فیور می‌شوند.

the passport photo machine is inside the photo cabin.

ماشین عکس پاسپورت در داخل کابین عکس قرار دارد.

scientists observed the experiment from the control cabin.

دانشمندان آزمایش را از کابین کنترل مشاهده کردند.

the sleep cabin on the overnight train was very comfortable.

کابین خواب در قطار شبی بسیار راحت بود.

security guards checked every cabin before the event began.

گارد‌های امنیتی قبل از شروع رویداد هر کابین را بررسی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید