cadging money
گرفتن پول به صورت غیررسمی
cadging food
گرفتن غذا به صورت غیررسمی
cadging favors
گرفتن لطف به صورت غیررسمی
cadging drinks
گرفتن نوشیدنی به صورت غیررسمی
cadging support
گرفتن حمایت به صورت غیررسمی
cadging rides
گرفتن مسافرکشی به صورت غیررسمی
cadging attention
گرفتن توجه به صورت غیررسمی
cadging help
گرفتن کمک به صورت غیررسمی
cadging time
گرفتن وقت به صورت غیررسمی
cadging assistance
گرفتن مساعدت به صورت غیررسمی
he was always cadging cigarettes from his friends.
او همیشه سیگار از دوستانش می خواست.
she spent the evening cadging drinks at the bar.
او شب را در بار نوشیدنی از دیگران می خواست.
cadging money from strangers is not a good habit.
گدای خواستن پول از غریبه ها عادت خوبی نیست.
he was cadging a ride to the concert.
او دنبال سواری به کنسرت بود.
she didn't like cadging favors from her colleagues.
او خوش نداشت از همکارانش درخواست کمک کند.
cadging food from others can be embarrassing.
گدای خواستن غذا از دیگران می تواند خججت آور باشد.
he was known for cadging tickets to events.
او به خاطر درخواست بلیط برای رویدادها شناخته می شد.
she felt guilty about cadging money from her parents.
او به خاطر درخواست پول از والدینش احساس گناه می کرد.
he often found himself cadging lunch from his coworkers.
او اغلب متوجه می شد که ناهار از همکارانش می خواهد.
cadging help from friends is sometimes necessary.
درخواست کمک از دوستان گاهی اوقات ضروری است.
cadging money
گرفتن پول به صورت غیررسمی
cadging food
گرفتن غذا به صورت غیررسمی
cadging favors
گرفتن لطف به صورت غیررسمی
cadging drinks
گرفتن نوشیدنی به صورت غیررسمی
cadging support
گرفتن حمایت به صورت غیررسمی
cadging rides
گرفتن مسافرکشی به صورت غیررسمی
cadging attention
گرفتن توجه به صورت غیررسمی
cadging help
گرفتن کمک به صورت غیررسمی
cadging time
گرفتن وقت به صورت غیررسمی
cadging assistance
گرفتن مساعدت به صورت غیررسمی
he was always cadging cigarettes from his friends.
او همیشه سیگار از دوستانش می خواست.
she spent the evening cadging drinks at the bar.
او شب را در بار نوشیدنی از دیگران می خواست.
cadging money from strangers is not a good habit.
گدای خواستن پول از غریبه ها عادت خوبی نیست.
he was cadging a ride to the concert.
او دنبال سواری به کنسرت بود.
she didn't like cadging favors from her colleagues.
او خوش نداشت از همکارانش درخواست کمک کند.
cadging food from others can be embarrassing.
گدای خواستن غذا از دیگران می تواند خججت آور باشد.
he was known for cadging tickets to events.
او به خاطر درخواست بلیط برای رویدادها شناخته می شد.
she felt guilty about cadging money from her parents.
او به خاطر درخواست پول از والدینش احساس گناه می کرد.
he often found himself cadging lunch from his coworkers.
او اغلب متوجه می شد که ناهار از همکارانش می خواهد.
cadging help from friends is sometimes necessary.
درخواست کمک از دوستان گاهی اوقات ضروری است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید