clock-wise

[ایالات متحده]/[klɒkˌwaɪz]/
[بریتانیا]/[ˈklɒkˌwaɪs]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.چرخش‌دار به دور یک محور؛ در جهتی که عقربه‌های ساعت حرکت می‌کنند.
adv.به صورت چرخشی؛ در جهت عقربه‌های ساعت.

عبارات و ترکیب‌ها

clock-wise rotation

چرخش ساعتگرد

clock-wise direction

جهت ساعتگرد

clock-wise movement

حرکت ساعتگرد

going clock-wise

در حال حرکت ساعتگرد

turn clock-wise

به سمت ساعتگرد بچرخید

clock-wise gear

چرخ دنده ساعتگرد

clock-wise spiral

مارپیچ ساعتگرد

clock-wise path

مسیر ساعتگرد

clock-wise fashion

به روش ساعتگرد

clock-wise action

عمل ساعتگرد

جملات نمونه

the gears rotated clockwise, meshing smoothly.

چرخ‌دندها به صورت ساعتگرد چرخیدند و به طور روان با هم درگیر شدند.

turn the knob clockwise to increase the volume.

برای افزایش صدا، دستگیره را به صورت ساعتگرد بچرخانید.

the fan blades spun clockwise, creating airflow.

تیغه‌های فن به صورت ساعتگرد چرخیدند و جریان هوا ایجاد کردند.

follow the arrow and rotate the dial clockwise.

پاسخ فلش را دنبال کنید و صفحه را به صورت ساعتگرد بچرخانید.

the earth rotates on its axis clockwise.

زمین به صورت ساعتگرد بر روی محور خود می‌چرخد.

the steering wheel needs to be turned clockwise.

چرخ فرمان باید به صورت ساعتگرد چرخیده شود.

the screw threads are designed to turn clockwise.

نخ‌های پیچ طوری طراحی شده‌اند که به صورت ساعتگرد بچرخند.

the turbine blades spun rapidly clockwise.

تیغه‌های توربین به سرعت به صورت ساعتگرد چرخیدند.

the mechanism required a clockwise adjustment.

مکانیسم به یک تنظیم ساعتگرد نیاز داشت.

the pump’s impeller rotated clockwise.

پِروانه پمپ به صورت ساعتگرد چرخید.

the valve handle needs to be turned clockwise to open.

برای باز کردن شیر، دسته شیر باید به صورت ساعتگرد چرخیده شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید