clock-wise rotation
چرخش ساعتگرد
clock-wise direction
جهت ساعتگرد
clock-wise movement
حرکت ساعتگرد
going clock-wise
در حال حرکت ساعتگرد
turn clock-wise
به سمت ساعتگرد بچرخید
clock-wise gear
چرخ دنده ساعتگرد
clock-wise spiral
مارپیچ ساعتگرد
clock-wise path
مسیر ساعتگرد
clock-wise fashion
به روش ساعتگرد
clock-wise action
عمل ساعتگرد
the gears rotated clockwise, meshing smoothly.
چرخدندها به صورت ساعتگرد چرخیدند و به طور روان با هم درگیر شدند.
turn the knob clockwise to increase the volume.
برای افزایش صدا، دستگیره را به صورت ساعتگرد بچرخانید.
the fan blades spun clockwise, creating airflow.
تیغههای فن به صورت ساعتگرد چرخیدند و جریان هوا ایجاد کردند.
follow the arrow and rotate the dial clockwise.
پاسخ فلش را دنبال کنید و صفحه را به صورت ساعتگرد بچرخانید.
the earth rotates on its axis clockwise.
زمین به صورت ساعتگرد بر روی محور خود میچرخد.
the steering wheel needs to be turned clockwise.
چرخ فرمان باید به صورت ساعتگرد چرخیده شود.
the screw threads are designed to turn clockwise.
نخهای پیچ طوری طراحی شدهاند که به صورت ساعتگرد بچرخند.
the turbine blades spun rapidly clockwise.
تیغههای توربین به سرعت به صورت ساعتگرد چرخیدند.
the mechanism required a clockwise adjustment.
مکانیسم به یک تنظیم ساعتگرد نیاز داشت.
the pump’s impeller rotated clockwise.
پِروانه پمپ به صورت ساعتگرد چرخید.
the valve handle needs to be turned clockwise to open.
برای باز کردن شیر، دسته شیر باید به صورت ساعتگرد چرخیده شود.
clock-wise rotation
چرخش ساعتگرد
clock-wise direction
جهت ساعتگرد
clock-wise movement
حرکت ساعتگرد
going clock-wise
در حال حرکت ساعتگرد
turn clock-wise
به سمت ساعتگرد بچرخید
clock-wise gear
چرخ دنده ساعتگرد
clock-wise spiral
مارپیچ ساعتگرد
clock-wise path
مسیر ساعتگرد
clock-wise fashion
به روش ساعتگرد
clock-wise action
عمل ساعتگرد
the gears rotated clockwise, meshing smoothly.
چرخدندها به صورت ساعتگرد چرخیدند و به طور روان با هم درگیر شدند.
turn the knob clockwise to increase the volume.
برای افزایش صدا، دستگیره را به صورت ساعتگرد بچرخانید.
the fan blades spun clockwise, creating airflow.
تیغههای فن به صورت ساعتگرد چرخیدند و جریان هوا ایجاد کردند.
follow the arrow and rotate the dial clockwise.
پاسخ فلش را دنبال کنید و صفحه را به صورت ساعتگرد بچرخانید.
the earth rotates on its axis clockwise.
زمین به صورت ساعتگرد بر روی محور خود میچرخد.
the steering wheel needs to be turned clockwise.
چرخ فرمان باید به صورت ساعتگرد چرخیده شود.
the screw threads are designed to turn clockwise.
نخهای پیچ طوری طراحی شدهاند که به صورت ساعتگرد بچرخند.
the turbine blades spun rapidly clockwise.
تیغههای توربین به سرعت به صورت ساعتگرد چرخیدند.
the mechanism required a clockwise adjustment.
مکانیسم به یک تنظیم ساعتگرد نیاز داشت.
the pump’s impeller rotated clockwise.
پِروانه پمپ به صورت ساعتگرد چرخید.
the valve handle needs to be turned clockwise to open.
برای باز کردن شیر، دسته شیر باید به صورت ساعتگرد چرخیده شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید