coached team
تیم آموزش دیده
coached players
بازیکنان آموزش دیده
coached session
جلسه آموزشی
coached skills
مهارت های آموزش دیده
coached strategy
استراتژی آموزش دیده
coached athletes
ورزشکاران آموزش دیده
coached group
گروه آموزش دیده
coached program
برنامه آموزشی
coached techniques
تکنیک های آموزش دیده
coached performance
عملکرد آموزش دیده
she coached the team to victory.
او تیم را به پیروزی هدایت کرد.
he was coached by a former champion.
او توسط یک قهرمان سابق آموزش داده شد.
the coach coached the players during practice.
مربی بازیکنان را در طول تمرین آموزش داد.
they coached the children in basic skills.
آنها کودکان را در مهارتهای پایه آموزش دادند.
she has coached many successful athletes.
او بسیاری از ورزشکاران موفق را آموزش داده است.
he coached the debate team last year.
او سال گذشته تیم مناظره را آموزش داد.
they were coached to improve their performance.
آنها برای بهبود عملکرد خود آموزش داده شدند.
the manager coached the staff on customer service.
مدیر کارکنان را در مورد خدمات مشتری آموزش داد.
she coached him through the interview process.
او او را در طول فرآیند مصاحبه آموزش داد.
he feels grateful for the way he was coached.
او بابت نحوه آموزش دیدنش سپاسگزار است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید