comeupance

[ایالات متحده]/ˌkʌmˈʌpəns/
[بریتانیا]/ˌkʌmˈʌpəns/

ترجمه

n. جریمه یا پاداشی که فرد به آن مجاز است؛ نتیجه نامطلوبی که به آن مجاز است
شکل‌های واژه

جملات نمونه

after years of cheating, the corrupt politician finally got his comeuppance when the evidence surfaced.

پس از سال‌ها فریب‌دهی، سیاستمدار فاسد در نهایت با پیامدهای خود مواجه شد وقتی شواهد ظهور کرد.

she knew her arrogance would eventually bring her comeuppance, and she was right.

او می‌دانست که تعلیم خود در نهایت پیامدهایی برای او خواهد داشت، و او درست بود.

the bully thought he was untouchable, but karma delivered his comeuppance in the end.

تنش‌گر فکر می‌کرد که نمی‌تواند لمس شود، اما در نهایت عواقب خود را به او داد.

every villain in this story receives their rightful comeuppance by the final chapter.

هر شرور در این داستان در فصل پایانی عواقب منصفانه‌ای را می‌بیند.

he's been avoiding responsibility for so long, but his comeuppance is approaching fast.

او به مدت طولانی مسئولیت‌پذیری را اجتناب کرده است، اما عواقب او به سرعت نزدیک می‌شود.

the company ignored safety warnings, and their comeuppance came in the form of a massive lawsuit.

شرکت هشدارهای ایمنی را نادیده گرفت، و عواقب آن به صورت یک دعوی قضایی بزرگ آمد.

she smiled as she watched her deceitful competitor finally face comeuppance.

او لبخند زد وقتی دید که رقبای فریب‌دهی او در نهایت با عواقب مواجه شدند.

the arrogant celebrity believed fame made him immune to consequences, but justice ensured his comeuppance.

ستاره‌ای که تعلیم داشت فکر می‌کرد شهرت او را از پیامدها بی‌خطر می‌کند، اما عدالت عواقب او را تضمین کرد.

after betraying his friends, he knew his comeuppance would come when they discovered the truth.

پس از خیانت به دوستانش، او می‌دانست که عواقب خود را وقتی کشفیت را کشف کردند.

the villain finally met his comeuppance when the hero exposed his evil plans to everyone.

شرور در نهایت با عواقب خود مواجه شد وقتی قهرمان اهداف بدش را به همه آشکار کرد.

she's been spreading rumors about colleagues, and her comeuppance will be losing their trust forever.

او به دوستانش گمانه‌زنی کرده است، و عواقب او از دست دادن اعتماد آنها برای همیشه خواهد بود.

after years of mistreating his staff, the manager finally received his comeuppance when he was fired.

پس از سال‌ها سوء‌استفاده از کارکنانش، مدیر در نهایت با عواقب خود مواجه شد وقتی که فired شد.

the con artist thought he had fooled everyone, but his comeuppance arrived when police arrested him at the border.

کلاه‌بردار فکر می‌کرد که همه را فریب داده است، اما عواقب او وقتی رسید که پلیس او را در مرز بازداشت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید