consented

[ایالات متحده]/kənˈsɛntɪd/
[بریتانیا]/kənˈsɛntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مشارکتی consent؛ به چیزی موافقت کردن؛ اجازه دادن یا مجاز کردن؛ با چیزی مطابقت داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

consented decision

تصمیم تایید شده

consented agreement

توافق تایید شده

consented action

اقدام تایید شده

consented terms

شرایط تایید شده

consented proposal

پیشنهاد تایید شده

consented request

درخواست تایید شده

consented changes

تغییرات تایید شده

consented release

آزادی تایید شده

consented participation

شرکت تایید شده

جملات نمونه

the couple consented to the terms of the agreement.

زوجین به شرایط توافقنامه رضایت دادند.

she consented to participate in the study.

او به شرکت در مطالعه رضایت داد.

they consented to share their personal information.

آنها به اشتراک گذاری اطلاعات شخصی خود رضایت دادند.

the parents consented to the field trip.

والدین به سفر مدرسه رضایت دادند.

he consented to the medical procedure after understanding the risks.

او پس از درک خطرات به روش پزشکی رضایت داد.

she consented to the changes in the project.

او به تغییرات در پروژه رضایت داد.

they consented to the new policy without hesitation.

آنها بدون هیچ گونه تردیدی به سیاست جدید رضایت دادند.

the child consented to receive the vaccine.

کودک به دریافت واکسن رضایت داد.

he consented to allow his photo to be used.

او به اجازه استفاده از عکس خود رضایت داد.

after much discussion, they finally consented to the plan.

پس از بحث و گفتگوهای فراوان، آنها سرانجام به برنامه رضایت دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید