curvet

[ایالات متحده]/ˈkɜːvɛt/
[بریتانیا]/ˈkɜrvɛt/

ترجمه

n. پرش یا جهش، به ویژه توسط یک اسب؛ پرش شاد یا بازیگوش
vi. پرش کردن یا جهش کردن
vt. باعث پرش یا جهش شدن
شکل‌های واژه
صفت یا فعل حال استمراریcurvetting
شکل سوم شخص مفردcurvets
جمعcurvets
زمان گذشتهcurvetted
قسمت سوم فعلcurvetted

عبارات و ترکیب‌ها

curvet gracefully

چرخش با ظرافت

curvet sharply

چرخش تند

curvet elegantly

چرخش با وقار

curvet swiftly

چرخش سریع

curvet smoothly

چرخش روان

curvet lightly

چرخش سبک

curvet boldly

چرخش جسورانه

curvet artistically

چرخش هنرمندانه

curvet quickly

چرخش به سرعت

curvet beautifully

چرخش زیبا

جملات نمونه

the horse began to curvet gracefully in the arena.

اسب شروع به حرکت موزون و زیبا در میدان کرد.

she admired the way the dancer could curvet across the stage.

او شیفته این بود که رقصنده چگونه روی صحنه حرکت می‌کرد.

during the performance, the stallion curveted to impress the audience.

در طول اجرا، اسب نر برای تحت تاثیر قرار دادن مخاطبان حرکت کرد.

the rider encouraged the horse to curvet with a gentle nudge.

سوار تشویق کرد که اسب با یک فشار ملایم حرکت کند.

he practiced his curvet technique every day to improve his skills.

او هر روز برای بهبود مهارت‌های خود تکنیک حرکت خود را تمرین می‌کرد.

the elegant curvet of the horse was a sight to behold.

حرکت زیبا و دلربای اسب، تماشایی بود.

in the competition, the curvet was a crucial part of the routine.

در مسابقه، حرکت بخش مهمی از برنامه بود.

she learned to curvet after many hours of practice.

او پس از ساعت‌ها تمرین یاد گرفت که چگونه حرکت کند.

the curvet added flair to the horse's overall performance.

حرکت، ظرافت بیشتری به عملکرد کلی اسب بخشید.

his ability to curvet with precision impressed the judges.

توانایی او در حرکت با دقت داوران را تحت تاثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید