dead-end job
جادهی بنبست شغلی
dead-end street
کوچهی بنبست
dead-end situation
وضعیت بنبست
dead-end path
مسیر بنبست
dead-end career
مسیر شغلی بنبست
the project turned out to be a dead-end, and we had to abandon it.
پروژه به بنبست رسید و مجبور به رها کردن آن شدیم.
we reached a dead-end in negotiations and couldn't agree on a deal.
ما در مذاکرات به بنبست رسیدیم و نتوانستیم به توافق برسیم.
his career was a dead-end; he felt stuck and unfulfilled.
حرفه او به بنبست رسیده بود؛ احساس میکرد گیر کرده و ناراضی است.
the investigation led us down a dead-end alley with no useful clues.
تحقیقات ما را به یک کوچه بنبست بدون هیچ سرنخ مفیدی هدایت کرد.
it's easy to get stuck in a dead-end job with no opportunities for advancement.
آسان است که در یک شغل بنبست گیر کنید که فرصتی برای پیشرفت وجود ندارد.
the road was a dead-end; we had to turn around.
جاده به بنبست رسیده بود؛ مجبور به چرخیدن شدیم.
we hit a dead-end in our research and needed a new approach.
ما در تحقیقات خود به بنبست رسیدیم و به یک رویکرد جدید نیاز داشتیم.
the conversation went down a dead-end when we started arguing.
صحبتها وقتی شروع به بحث کردیم به بنبست رسید.
avoid dead-end relationships that don't lead to anything meaningful.
از روابط بنبست که به هیچ چیز معناداری نمیانجامند، اجتناح کنید.
the company's dead-end strategy resulted in declining sales.
استراتژی بنبست شرکت منجر به کاهش فروش شد.
we were at a dead-end with the software, unable to fix the bug.
ما در مورد نرمافزار به بنبست رسیدیم و نتوانستیم اشکال را رفع کنیم.
dead-end job
جادهی بنبست شغلی
dead-end street
کوچهی بنبست
dead-end situation
وضعیت بنبست
dead-end path
مسیر بنبست
dead-end career
مسیر شغلی بنبست
the project turned out to be a dead-end, and we had to abandon it.
پروژه به بنبست رسید و مجبور به رها کردن آن شدیم.
we reached a dead-end in negotiations and couldn't agree on a deal.
ما در مذاکرات به بنبست رسیدیم و نتوانستیم به توافق برسیم.
his career was a dead-end; he felt stuck and unfulfilled.
حرفه او به بنبست رسیده بود؛ احساس میکرد گیر کرده و ناراضی است.
the investigation led us down a dead-end alley with no useful clues.
تحقیقات ما را به یک کوچه بنبست بدون هیچ سرنخ مفیدی هدایت کرد.
it's easy to get stuck in a dead-end job with no opportunities for advancement.
آسان است که در یک شغل بنبست گیر کنید که فرصتی برای پیشرفت وجود ندارد.
the road was a dead-end; we had to turn around.
جاده به بنبست رسیده بود؛ مجبور به چرخیدن شدیم.
we hit a dead-end in our research and needed a new approach.
ما در تحقیقات خود به بنبست رسیدیم و به یک رویکرد جدید نیاز داشتیم.
the conversation went down a dead-end when we started arguing.
صحبتها وقتی شروع به بحث کردیم به بنبست رسید.
avoid dead-end relationships that don't lead to anything meaningful.
از روابط بنبست که به هیچ چیز معناداری نمیانجامند، اجتناح کنید.
the company's dead-end strategy resulted in declining sales.
استراتژی بنبست شرکت منجر به کاهش فروش شد.
we were at a dead-end with the software, unable to fix the bug.
ما در مورد نرمافزار به بنبست رسیدیم و نتوانستیم اشکال را رفع کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید