key decisionmaker
تصمیمگیرنده کلیدی
senior decisionmaker
تصمیمگیرنده ارشد
final decisionmaker
تصمیمگیرنده نهایی
top decisionmaker
تصمیمگیرنده برتر
influential decisionmaker
تصمیمگیرنده تأثیرگذار
primary decisionmaker
تصمیمگیرنده اصلی
local decisionmaker
تصمیمگیرنده محلی
strategic decisionmaker
تصمیمگیرنده استراتژیک
effective decisionmaker
تصمیمگیرنده مؤثر
collaborative decisionmaker
تصمیمگیرنده مشارکتی
the decisionmaker will review the proposal tomorrow.
تصمیمگیرنده فردا پیشنهاد را بررسی خواهد کرد.
as a decisionmaker, you must weigh all options carefully.
به عنوان یک تصمیمگیرنده، شما باید تمام گزینهها را با دقت بررسی کنید.
every decisionmaker should consider the long-term effects.
هر تصمیمگیرندهای باید اثرات بلندمدت را در نظر بگیرد.
the board meeting will include all key decisionmakers.
جلسه هیئت مدیره شامل همه تصمیمگیران کلیدی خواهد بود.
a good decisionmaker listens to feedback from the team.
یک تصمیمگیرنده خوب به بازخورد از تیم گوش میدهد.
the decisionmaker's role is crucial in this project.
نقش تصمیمگیرنده در این پروژه بسیار مهم است.
she has proven to be an effective decisionmaker in crises.
او در بحرانها ثابت کرده است که یک تصمیمگیرنده مؤثر است.
training programs can help develop future decisionmakers.
برنامههای آموزشی میتوانند به توسعه تصمیمگیران آینده کمک کنند.
decisionmakers often face pressure from stakeholders.
تصمیمگیران اغلب تحت فشار از سوی ذینفعان قرار دارند.
being a decisionmaker requires strong analytical skills.
تصمیمگیرنده بودن نیازمند مهارتهای تحلیلی قوی است.
key decisionmaker
تصمیمگیرنده کلیدی
senior decisionmaker
تصمیمگیرنده ارشد
final decisionmaker
تصمیمگیرنده نهایی
top decisionmaker
تصمیمگیرنده برتر
influential decisionmaker
تصمیمگیرنده تأثیرگذار
primary decisionmaker
تصمیمگیرنده اصلی
local decisionmaker
تصمیمگیرنده محلی
strategic decisionmaker
تصمیمگیرنده استراتژیک
effective decisionmaker
تصمیمگیرنده مؤثر
collaborative decisionmaker
تصمیمگیرنده مشارکتی
the decisionmaker will review the proposal tomorrow.
تصمیمگیرنده فردا پیشنهاد را بررسی خواهد کرد.
as a decisionmaker, you must weigh all options carefully.
به عنوان یک تصمیمگیرنده، شما باید تمام گزینهها را با دقت بررسی کنید.
every decisionmaker should consider the long-term effects.
هر تصمیمگیرندهای باید اثرات بلندمدت را در نظر بگیرد.
the board meeting will include all key decisionmakers.
جلسه هیئت مدیره شامل همه تصمیمگیران کلیدی خواهد بود.
a good decisionmaker listens to feedback from the team.
یک تصمیمگیرنده خوب به بازخورد از تیم گوش میدهد.
the decisionmaker's role is crucial in this project.
نقش تصمیمگیرنده در این پروژه بسیار مهم است.
she has proven to be an effective decisionmaker in crises.
او در بحرانها ثابت کرده است که یک تصمیمگیرنده مؤثر است.
training programs can help develop future decisionmakers.
برنامههای آموزشی میتوانند به توسعه تصمیمگیران آینده کمک کنند.
decisionmakers often face pressure from stakeholders.
تصمیمگیران اغلب تحت فشار از سوی ذینفعان قرار دارند.
being a decisionmaker requires strong analytical skills.
تصمیمگیرنده بودن نیازمند مهارتهای تحلیلی قوی است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید