degenerately

[ایالات متحده]/dɪˈdʒenərətli/
[بریتانیا]/dɪˈdʒenərətli/

ترجمه

adv. به روشی نزول یافته؛ نشان دادن زوال یا از دست دادن کیفیت.

عبارات و ترکیب‌ها

behave degenerately

رفتار مکارانه

live degenerately

زندگی مکارانه

spend degenerately

هزینه کردن مکارانه

corrupt degenerately

فساد مکارانه

جملات نمونه

the once-respected politician had become degenerately corrupt, accepting bribes without hesitation.

سیاستمدانی که زمانی مورد احترام بود، به طرز انحطاطی فاسد شده بود و بدون معطلی رشوه می گرفت.

his degenerately lazy attitude prevented him from seeking employment despite numerous opportunities.

حالت تنبلی انحطاطی او مانع از جستجوی شغل با وجود فرصت های متعدد شد.

the aristocrat lived degenerately decadent, spending fortunes on frivolous luxuries while peasants starved.

اشراف به طرز انحطاطی و تجملاتی زندگی می کرد و ثروت خود را صرف تجملات بیهوده می کرد در حالی که دهقانان گرسنگی می کشیدند.

she became degenerately sentimental, crying at every minor advertisement on television.

او به طرز انحطاطی احساساتی شد و در برابر هر تبلیغ جزئی در تلویزیون گریه می کرد.

the regime ruled degenerately authoritarian, suppressing all forms of dissent with brutal force.

رژیم به طرز انحطاطی خودکامه حکومت می کرد و هرگونه مخالفت را با زور وحشیانه سرکوب می کرد.

his degenerately nostalgic nature made him resist any modernization of traditional practices.

طبع نوستالژیک انحطاطی او باعث می شد که با هر مدرنیزه کردن شیوه های سنتی مخالفت کند.

the party descended into degenerately decadent celebrations while the economy collapsed around them.

حزب در حالی که اقتصاد در حال فروپاشی بود، به جشن های انحطاطی و تجملاتی سقوط کرد.

she reacted degenerately dramatically to the slightest criticism, creating unnecessary drama.

او به طرز انحطاطی با هر انتقادی به شدت واکنش نشان می داد و درام غیرضروری ایجاد می کرد.

the artist degenerately romanticized the suffering of the poor, ignoring their actual struggles.

هنرمند به طرز انحطاطی رنج فقرا را رمانتیک می کرد و از مبارزات واقعی آنها غافل می شد.

their degenerately permissive parenting style resulted in undisciplined children with no boundaries.

سبک فرزندپروری انحطاطی و بیش از حد آزادانه آنها منجر به فرزندانی بی انضباط و بدون مرز شد.

the organization had become degenerately bureaucratic, requiring endless paperwork for simple tasks.

سازمان به طرز انحطاطی بوروکراتیک شده بود و انجام کارهای ساده را نیازمند کاغذکشی بی پایان می کرد.

he degenerately indulged in sweet treats, ignoring his doctor's warnings about diabetes.

او به طرز انحطاطی در خوردن خوراکی های شیرین غرق می شد و از هشدارهای پزشک خود در مورد دیابت غافل می شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید