deps

[ایالات متحده]/dɛp/
[بریتانیا]/dɛp/

ترجمه

n. عمق، معمولاً برای نشان دادن عمق در ساختارهای درختی در محاسبات استفاده می‌شود.

عبارات و ترکیب‌ها

deprived of

محروم از

depicting reality

تصویرسازی واقعیت

depression era

دوران افسردگی

depended on

به آن متکی بود

deprived child

کودک محروم

dep't store

فروشگاه شعبه‌ای

depleted resources

منابع کاهش یافته

جملات نمونه

the company decided to deprioritize the project due to budget cuts.

شرکت تصمیم گرفت به دلیل کاهش بودجه، اولویت پروژه را کاهش دهد.

he felt a sense of depression after losing his job.

او پس از از دست دادن شغلش، احساس ناامیدی کرد.

the area was a depressing mix of abandoned buildings and graffiti.

منطقه ترکیبی ناامیدکننده از ساختمان‌های متروکه و نقاشی‌های دیواری بود.

the team's morale was low, and they seemed depressed.

روحیه تیم پایین بود و آنها ناامید به نظر می رسیدند.

she was deeply depressed by the news of her friend's illness.

او به دلیل خبر بیماری دوستش عمیقاً ناامید شد.

the landscape was bleak and depressing in the winter months.

مناظر در ماه های زمستان تیره و ناامید کننده بود.

he tried to depersonalize the customer service experience to increase efficiency.

او سعی کرد تا تجربه خدمات مشتری را غیرشخصی کند تا کارایی را افزایش دهد.

the old house had a depressing atmosphere.

خانه قدیمی حال و هوای ناامید کننده ای داشت.

the film explored themes of depression and isolation.

فیلم مضامین افسردگی و انزوا را بررسی کرد.

she sought therapy to help her overcome her depression.

او برای کمک به غلبه بر افسردگی خود به دنبال درمان بود.

the constant rain made the day feel particularly depressing.

باران مداوم باعث شد روز به طور خاص ناامید کننده به نظر برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید