descries

[ایالات متحده]/dɪsˈkraɪ/
[بریتانیا]/dɪsˈkraɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دیدن; کشف کردن; مشاهده کردن; شناسایی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

descry the truth

کشف حقیقت

descry a figure

مشاهده یک شخص

descry the horizon

مشاهده افق

descry the enemy

مشاهده دشمن

descry the stars

مشاهده ستاره‌ها

descry a shape

مشاهده یک شکل

descry the path

مشاهده مسیر

descry the details

مشاهده جزئیات

descry a solution

مشاهده یک راه حل

descry the light

مشاهده نور

جملات نمونه

she could descry the faint outline of the mountains in the distance.

او می‌توانست خطوط محو کوه‌ها را در دوردست تشخیص دهد.

with a telescope, he was able to descry the ship on the horizon.

با استفاده از یک تلسکوپ، او توانست کشتی را در افق تشخیص دهد.

they hoped to descry the comet during the night sky observation.

آنها امیدوار بودند شهاب‌سنگ را در طول رصد آسمان شب تشخیص دهند.

as the fog lifted, they could descry the village below.

با رفع مه، آنها توانستند روستای زیرین را تشخیص دهند.

she squinted to descry the words on the weathered sign.

او چشمانش را باریک کرد تا کلمات روی تابلوی فرسوده را تشخیص دهد.

from the cliff, they could descry the path leading to the valley.

از صخره، آنها توانستند مسیری که به دره منتهی می‌شد را تشخیص دهند.

the detective tried to descry any clues left at the scene.

مامور پلیس سعی کرد هر گونه سرنخی که در صحنه وجود دارد را تشخیص دهد.

he used binoculars to descry the wildlife in the reserve.

او از دوربین دوچشمی برای تشخیص حیات وحش در منطقه حفاظت‌شده استفاده کرد.

it was difficult to descry the truth amidst all the rumors.

تشخیص حقیقت در میان تمام شایعات دشوار بود.

she could barely descry the figures moving in the shadows.

او به سختی می‌توانست افرادی را که در سایه‌ها حرکت می‌کردند تشخیص دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید