espy

[ایالات متحده]/eˈspaɪ/
[بریتانیا]/eˈspaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دیدن؛ شناسایی کردن؛ کشف کردن.
Word Forms
قسمت سوم فعلespied
زمان گذشتهespied
شکل سوم شخص مفردespies
صفت یا فعل حال استمراریespying
جمعespies

عبارات و ترکیب‌ها

espy a glimpse

نگاهی اجمالی

espy a spy

تماشای یک جاسوس

جملات نمونه

She was able to espy the hidden treasure from afar.

او توانست گنج پنهان را از دور تشخیص دهد.

The detective espyed the suspect entering the building.

مامور پلیس متهم را در حال ورود به ساختمان مشاهده کرد.

The spy espyed classified information through binoculars.

جاسوس اطلاعات طبقه‌بندی‌شده را از طریق دوربین دوچشمی مشاهده کرد.

I espyed a rare bird in the forest.

من یک پرنده کمیاب را در جنگل مشاهده کردم.

The lookout espyed enemy ships on the horizon.

نگهبان دشمن را در افق مشاهده کرد.

She espyed her friend in the crowd.

او دوست خود را در میان جمعیت دید.

The photographer espyed the perfect shot and captured it.

عکاس بهترین لحظه را دید و آن را ثبت کرد.

He espyed a familiar face in the crowd.

او یک چهره آشنا را در میان جمعیت دید.

The hiker espyed a trail leading to the waterfall.

گردشگر مسیری به آبشار را مشاهده کرد.

The security guard espyed the intruder on the surveillance camera.

نگهبان امنیتی متجاوز را در دوربین مدار بسته مشاهده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید