despondence

[ایالات متحده]/dɪˈspɒndəns/
[بریتانیا]/dɪˈspɑːndəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خیال‌گری؛ از دست دادن امید یا شجاعت
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

deep despondence

ناراحتی عمیق

great despondence

ناراحتی بزرگ

total despondence

ناراحتی کامل

overwhelming despondence

ناراحتی غلبه‌کننده

personal despondence

ناراحتی شخصی

utter despondence

ناراحتی کامل

quiet despondence

ناراحتی آرام

my despondence

ناراحتی من

his despondence

ناراحتی او

her despondence

ناراحتی او

جملات نمونه

a sense of despondence pervaded the office after the company announced massive layoffs.

پس از اعلام کاهش چشمگیر کارکنان توسط شرکت، احساس ناامیدی در دفتر پیش آمد.

she felt a sudden wave of despondence when she saw her failing test scores.

وقتی او نتایج ناکام آزمون خود را دید، احساسی ناگهانی از ناامیدی در او پیش آمد.

chronic unemployment can often lead to feelings of despondence and isolation.

بیکاری مزمن می‌تواند به احساسات ناامیدی و انزوا منجر شود.

despite the team's despondence, the coach remained optimistic about the next season.

در حالی که تیم ناامید بود، مربی در مورد فصل بعدی به امیدواری خود ادامه داد.

the novel explores themes of existential despondence and the search for meaning.

این رمان به موضوعات ناامیدی وجودی و جستجوی معنی می‌پردازد.

he sank into deep despondence following the sudden death of his spouse.

پس از مرگ ناگهانی همسرش، او به ناامیدی عمیق فروپاشید.

the general atmosphere of despondence lifted slightly when the rain finally stopped.

وقتی باران در نهایت متوقف شد، جو کلی ناامیدی کمی بهبود یافت.

there was an air of despondence among the volunteers after the fundraising goal was not met.

پس از اینکه هدف جمع آوری کمک مالی به دست نیامد، در میان داوطلبان جوی ناامیدی وجود داشت.

she struggled to overcome her despondence and find the motivation to work again.

او سعی کرد تا ناامیدی خود را غلبه کرده و انگیزه‌ای برای کار کردن دوباره پیدا کند.

political despondence has grown among young voters who feel their voices are not heard.

ناامیدی سیاسی در بین رای دهندگان جوانی که احساس می‌کنند صدایشان شنیده نمی‌شود، افزایش یافته است.

the doctor recognized the signs of despondence in his patient and suggested therapy.

پزشک علائم ناامیدی در بیمار خود را تشخیص داد و درمان را پیشنهاد کرد.

they tried to hide their despondence, but their eyes revealed their true feelings.

آنها سعی کردند ناامیدی خود را پنهان کنند، اما چشمانشان احساسات واقعی آنها را نشان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید