disesteem for
بی احترامی برای
feel disesteem
احساس بی احترامی
disesteem towards
بی احترامی نسبت به
express disesteem
ابراز بی احترامی
disesteem shown
بی احترامی نشان داده شده
disesteem arises
بی احترامی ایجاد می شود
disesteem felt
احساس بی احترامی
disesteem expressed
ابراز بی احترامی
disesteem among
بی احترامی بین
disesteem leads
بی احترامی منجر می شود
his actions led to a disesteem among his peers.
اقدامات او منجر به بیاحترامی از سوی همسالانش شد.
she felt a sense of disesteem from her colleagues.
او احساس بیاحترامی از سوی همکارانش داشت.
disesteem can affect a person's self-esteem.
بیاحترامی میتواند بر عزت نفس یک فرد تأثیر بگذارد.
he was surprised by the disesteem expressed in their comments.
او از بیاحترامی بیان شده در نظرات آنها متعجب بود.
the disesteem shown by the audience was palpable.
بیاحترامی نشان داده شده توسط مخاطبان محسوس بود.
she tried to overcome the disesteem she felt after the incident.
او سعی کرد بیاحترامی که پس از حادثه احساس میکرد را غلبه کند.
disesteem can lead to social isolation.
بیاحترامی میتواند منجر به انزوا شود.
he struggled with feelings of disesteem throughout his career.
او در طول دوران حرفهای خود با احساسات بیاحترامی دست و پنجه نرم کرد.
her disesteem for the project was evident in her remarks.
بیاحترامی او نسبت به پروژه در صحبتهایش آشکار بود.
they faced disesteem from the community after the scandal.
آنها پس از رسوایی با بیاحترامی از سوی جامعه روبرو شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید