disesteem

[ایالات متحده]/ˌdɪsɪˈstiːm/
[بریتانیا]/ˌdɪsɪˈstim/

ترجمه

vt. به تحقیر یا با بی‌احترامی نگاه کردن
n. عدم احترام یا ارادت؛ عمل بی‌احترامی
v. به تحقیر نگاه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

disesteem for

بی احترامی برای

feel disesteem

احساس بی احترامی

disesteem towards

بی احترامی نسبت به

express disesteem

ابراز بی احترامی

disesteem shown

بی احترامی نشان داده شده

disesteem arises

بی احترامی ایجاد می شود

disesteem felt

احساس بی احترامی

disesteem expressed

ابراز بی احترامی

disesteem among

بی احترامی بین

disesteem leads

بی احترامی منجر می شود

جملات نمونه

his actions led to a disesteem among his peers.

اقدامات او منجر به بی‌احترامی از سوی همسالانش شد.

she felt a sense of disesteem from her colleagues.

او احساس بی‌احترامی از سوی همکارانش داشت.

disesteem can affect a person's self-esteem.

بی‌احترامی می‌تواند بر عزت نفس یک فرد تأثیر بگذارد.

he was surprised by the disesteem expressed in their comments.

او از بی‌احترامی بیان شده در نظرات آنها متعجب بود.

the disesteem shown by the audience was palpable.

بی‌احترامی نشان داده شده توسط مخاطبان محسوس بود.

she tried to overcome the disesteem she felt after the incident.

او سعی کرد بی‌احترامی که پس از حادثه احساس می‌کرد را غلبه کند.

disesteem can lead to social isolation.

بی‌احترامی می‌تواند منجر به انزوا شود.

he struggled with feelings of disesteem throughout his career.

او در طول دوران حرفه‌ای خود با احساسات بی‌احترامی دست و پنجه نرم کرد.

her disesteem for the project was evident in her remarks.

بی‌احترامی او نسبت به پروژه در صحبت‌هایش آشکار بود.

they faced disesteem from the community after the scandal.

آنها پس از رسوایی با بی‌احترامی از سوی جامعه روبرو شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید