downscale

[ایالات متحده]/ˈdaʊn.skeɪl/
[بریتانیا]/ˈdaʊn.skeɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کاهش در اندازه یا مقیاس

عبارات و ترکیب‌ها

downscale production

کاهش تولید

downscale operations

کاهش عملیات

downscale budget

کاهش بودجه

downscale services

کاهش خدمات

downscale project

کاهش پروژه

downscale workforce

کاهش نیروی کار

downscale strategy

کاهش استراتژی

downscale expectations

کاهش انتظارات

downscale lifestyle

کاهش سبک زندگی

جملات نمونه

many companies have to downscale their operations due to economic challenges.

بسیاری از شرکت‌ها مجبور به کاهش مقیاس عملیات خود به دلیل چالش‌های اقتصادی هستند.

the decision to downscale the project was difficult but necessary.

تصمیم به کاهش مقیاس پروژه دشوار اما ضروری بود.

investors are concerned about the need to downscale their expectations.

سرمایه‌گذاران نگران نیاز به کاهش انتظارات خود هستند.

in response to market demands, the firm decided to downscale its product line.

در پاسخ به تقاضای بازار، شرکت تصمیم گرفت خط تولید خود را کاهش دهد.

they had to downscale their budget for the upcoming event.

آنها مجبور شدند بودجه خود را برای رویداد آینده کاهش دهند.

after the merger, the company plans to downscale its workforce.

پس از ادغام، شرکت قصد دارد نیروی کار خود را کاهش دهد.

to remain competitive, businesses often need to downscale their operations.

برای حفظ رقابت‌پذیری، کسب‌وکارها اغلب نیاز به کاهش مقیاس عملیات خود دارند.

they decided to downscale the event to ensure it remains manageable.

آنها تصمیم گرفتند رویداد را کاهش دهند تا اطمینان حاصل شود که قابل مدیریت باقی می‌ماند.

the organization had to downscale its ambitions after the funding cuts.

سازمان پس از کاهش بودجه مجبور به کاهش جاه‌طلبی‌های خود شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید