dumbest

[ایالات متحده]/[ˈdʌmbɪst]/
[بریتانیا]/[ˈdʌmbɪst]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بسیار بی‌خرد یا بی‌هویش؛ کم‌ذکاء یا کم‌معنای
adv. به بسیار بی‌خرد یا بی‌هویش ترین روش

عبارات و ترکیب‌ها

dumbest idea

بهترین ایده

dumbest thing

بهترین چیز

felt dumbest

بهترین حس کردم

dumbest move

بهترین حرکت

so dumbest

به‌طور کاملی بهترین

dumbest joke

بهترین جوک

being dumbest

بودن بهترین

dumbest moment

بهترین لحظه

dumbest question

بهترین سوال

absolutely dumbest

کاملاً بهترین

جملات نمونه

that was the dumbest thing i've ever heard.

آن چیزی بود که غلط‌ترین چیزی بود که تا به حال شنیده‌ام.

he made the dumbest decision imaginable.

او تصمیم‌ای غلط‌ترین را گرفت که قابل تصور است.

it was the dumbest movie i've seen in years.

این فیلم غلط‌ترین فیلمی بود که در سال‌های گذشته دیده‌ام.

don't ask me such a dumb question.

به من چنین سوالی غلطی نپرس.

she's the dumbest student in the class.

او غلط‌ترین دانش‌آموز در کلاس است.

what a dumb mistake to make!

چه غلطی بزرگی کرد!

he's being incredibly dumb right now.

او در حال حاضر به شدت غلط است.

it's the dumbest idea i've ever encountered.

این غلط‌ترین ایده‌ای است که تا به حال دیده‌ام.

i can't believe how dumb he acted.

نمی‌توانم باور کنم که چقدر او غلط رفت.

that's the dumbest thing you could say.

آن چیزی بود که غلط‌ترین چیزی بود که می‌توانستی بگویی.

she thinks he's the dumbest person alive.

او فکر می‌کند او غلط‌ترین شخص زنده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید