equated

[ایالات متحده]/ɪˈkweɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪˈkwetɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به عنوان برابر یا مشابه با چیز دیگر در نظر گرفتن؛ معادل بودن؛ برابر بودن با؛ یک چیز را معادل دیگری در نظر گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

equated to

برابر با

equated with

برابر با

equated as

برابر با

equated value

مقدار برابر

equated measure

معیار برابر

equated concepts

مفاهیم برابر

equated factors

عوامل برابر

equated terms

اصطلاحات برابر

equated outcomes

نتایج برابر

equated ideas

ایده‌های برابر

جملات نمونه

in her mind, success was equated with happiness.

در ذهن او، موفقیت با خوشبختی یکی بود.

the teacher equated hard work with good grades.

معلم، تلاش زیاد را با نمرات خوب یکی دانست.

many people equated wealth with power.

بسیاری از مردم ثروت را با قدرت یکی دانستند.

he equated love with sacrifice.

او عشق را با ایثار یکی دانست.

in the debate, they equated freedom with responsibility.

در بحث، آنها آزادی را با مسئولیت یکی دانستند.

the study equated education level with job opportunities.

مطالعه، سطح تحصیلات را با فرصت‌های شغلی یکی دانست.

she equated kindness with strength of character.

او مهربانی را با قدرت شخصیتی یکی دانست.

in his philosophy, he equated knowledge with power.

در فلسفه او، دانش با قدرت یکی بود.

they equated happiness with financial stability.

آنها خوشبختی را با ثبات مالی یکی دانستند.

in the film, love is equated with sacrifice.

در فیلم، عشق با ایثار یکی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید