exec

[ایالات متحده]/ɪg'zek/
[بریتانیا]/ɪɡˈzɛk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. افسر اصلی کارکنان; افسر اجرایی
abbr. اجرا; قابل اجرا
Word Forms
جمعexecs

عبارات و ترکیب‌ها

executive

اجرایی

execute command

اجرای دستور

executive decision

تصمیم اجرایی

execution plan

برنامه اجرایی

جملات نمونه

The exec command is used to execute a command in Unix.

دستور exec برای اجرای یک دستور در Unix استفاده می‌شود.

He is the new exec of the company.

او مدیر اجرایی جدید شرکت است.

The exec summary provides a concise overview of the report.

خلاصه اجرایی یک نمای کلی مختصر از گزارش ارائه می‌دهد.

She was promoted to the exec team last month.

او ماه گذشته به تیم اجرایی ارتقا یافت.

The exec board will meet tomorrow to discuss the new project.

هیئت مدیره اجرایی فردا برای بحث در مورد پروژه جدید جلسه برگزار خواهد کرد.

The exec producer of the film is known for his innovative ideas.

تولید کننده اجرایی فیلم به خاطر ایده‌های نوآورانه خود شناخته شده است.

The exec chef prepared a delicious meal for the guests.

سرآشپز اجرایی یک وعده غذایی خوشمزه برای مهمانان آماده کرد.

She is in charge of the exec assistant duties.

او مسئولیت وظایف دستیار اجرایی را بر عهده دارد.

The exec decision was made after careful consideration.

تصمیم اجرایی پس از بررسی دقیق اتخاذ شد.

The exec team is responsible for setting the company's strategic direction.

تیم اجرایی مسئول تعیین جهت استراتژیک شرکت است.

نمونه‌های واقعی

How's the search coming for the new ad exec? Any luck?

جستجو برای استخدام مدیر تبلیغاتی جدید چگونه پیش می‌رود؟ آیا موفقیت حاصل شده است؟

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

All the execs are flying coach.

همه مدیران با هواپیمای معمولی سفر می‌کنند.

منبع: Modern Family - Season 08

I guess that's me talking as a producer and an exec.

فکر می‌کنم من به عنوان یک تهیه کننده و مدیر صحبت می‌کنم.

منبع: Actor Dialogue (Bilingual Selection)

But branding exec Terry Heckler decided Pequod coffee didn’t sound quite right.

اما مدیر برندسازی تری هکلر تصمیم گرفت که نام قهوه Pequod خیلی مناسب نیست.

منبع: Listening Digest

But branding exec Terry Heckler decided Pequod coffee didn't sound quite right.

اما مدیر برندسازی تری هکلر تصمیم گرفت که نام قهوه Pequod خیلی مناسب نیست.

منبع: Bloomberg Businessweek

On the other side, we have the Illumina execs, the CEO and the chair.

در طرف دیگر، ما مدیران Illumina، مدیر عامل و رئیس را داریم.

منبع: Financial Times Podcast

He's an ad exec from La Jolla.

او یک مدیر تبلیغاتی از لا جویا است.

منبع: Scorpion Queen Season 1

By June, 12 high-level Uber execs had left the company.

تا ماه ژوئن، 12 مدیر ارشد Uber شرکت را ترک کرده بودند.

منبع: CNBC Global Economic Analysis

Had an affair with a studio exec.

با یک مدیر استودیو رابطه عاشقانه داشت.

منبع: Supernatural Season 2

One of the execs pulled out my resume and began studying it.

یکی از مدیران رزومه من را بیرون کشید و شروع به بررسی آن کرد.

منبع: Complete English Speech Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید