fidele

[ایالات متحده]/fɪˈdeɪl/
[بریتانیا]/fɪˈdeɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نام خاص از اصل ایتالیایی که به معنای وفادار است
شکل‌های واژه
جمعfideles

عبارات و ترکیب‌ها

fidele companion

همسر وفادار

fidele ami

دوست وفادار

fidele serviteur

خدمتکار وفادار

fideles congregants

کنگره‌نشینان وفادار

fidele epoux

همسر وفادار

fidele coeur

قلب وفادار

fidele amour

عشق وفادار

toujours fidele

همیشه وفادار

fidele a dieu

وفادار به خدا

fidele chien

سگ وفادار

جملات نمونه

his unwavering fidelity to the company impressed everyone during the crisis.

پایبندی بدون تزلزل او به شرکت تمامی افراد را در زمان بحران تحت تأثیر قرار داد.

the marriage counselor emphasized that fidelity is the foundation of a strong relationship.

مربی ازدواج تاکید کرد که پایبندی پایه‌ای رابطه‌ای قوی است.

audiophiles appreciate high fidelity sound systems for their superior audio quality.

دانشمندان صوتی از سیستم‌های صوتی با کیفیت بالا به دلیل کیفیت صوتی برتر خود ارزیابی می‌کنند.

she demanded complete fidelity from her partner after their previous betrayal.

پس از خیانت قبلی، او از شریک زندگی خود خواست که به طور کامل پایبند باشد.

the historian praised the film's historical fidelity to the actual events.

تاریخ‌شناس از وفاداری تاریخی فیلم به وقایع واقعی تحسین کرد.

dogs are renowned for their extraordinary fidelity and unconditional love.

سگ‌ها به دلیل وفاداری بی‌ precedent و عشق بدون شرطشان معروف هستند.

the politician demonstrated unwavering fidelity to his principles throughout his career.

سیاستمدار در طول کارنامه‌اش وفاداری بدون تزلزل به اصول خود را نشان داد.

maintaining professional fidelity requires strict adherence to ethical standards.

حفظ وفاداری حرفه‌ای نیاز به رعایت دقیق به استانداردهای اخلاقی دارد.

during the wedding ceremony, they pledged eternal fidelity to each other.

در مراسم ازدواج، به یکدیگر وفاداری مخلصانه را قسم خوردند.

the artist's meticulous fidelity to the original work impressed the museum curators.

دقت هنرمند در وفاداری به آثار اصلی مجموعه موزه را تحت تأثیر قرار داد.

mutual fidelity between partners creates a deep bond of trust and understanding.

وفاداری متقابل بین شریک‌ها یک پیوند عمیق اعتماد و درک را ایجاد می‌کند.

despite numerous temptations, he remained steadfast in his fidelity to his wife.

در برابر تعداد زیادی از ترغیب‌ها، او به وفاداری خود به همسرش پایبند ماند.

the faithful dog waited at the door every day for its owner's return.

سگ وفادار در درب هر روز برای بازگشت صاحب خود منتظر می‌ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید