footle

[ایالات متحده]/ˈfʊt(ə)l/
[بریتانیا]/ˈfutl/

ترجمه

n. گفتار یا رفتار احمقانه
vi. به طور احمقانه صحبت کردن؛ وقت را تلف کردن
adj. بی‌ارزش یا بی‌اهمیت
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریfootling
شکل سوم شخص مفردfootles
زمان گذشتهfootled
قسمت سوم فعلfootled

عبارات و ترکیب‌ها

footle around

سرگردان بودن

don't footle

سرگردان نباش

footle off

سرگردان شدن

footle about

بی‌هدف سرگردان بودن

just footle

فقط سرگردان باش

footle away

از دست دادن

footle on

ادامه دادن به سرگردانی

footle around aimlessly

بی‌هدف سرگردان بودن

stop footling

سرگردانی را متوقف کن

footle it

آن را سرگردان کن

جملات نمونه

don't footle around; we need to make a decision.

نجستن و بازی نکردن؛ ما باید تصمیمی بگیریم.

he tends to footle when he should be working.

او معمولاً بازی می‌کند وقتی باید کار کند.

stop footling and get to the point!

بازی کردن را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید!

they spent the afternoon footling in the park.

آنها بعد از ظهر را در پارک بازی کردند.

she was footling about instead of studying for her exams.

او به جای درس خواندن برای امتحاناتش بازی می‌کرد.

it's time to stop footling and start working on the project.

وقت آن است که بازی کردن را متوقف کنید و شروع به کار بر روی پروژه کنید.

footling around won't solve our problems.

بازی کردن مشکلات ما را حل نخواهد کرد.

he loves to footle with his friends on weekends.

او عاشق بازی کردن با دوستانش در آخر هفته‌هاست.

footling can be fun, but we have deadlines to meet.

بازی کردن می‌تواند سرگرم‌کننده باشد، اما ما باید مهلت‌ها را رعایت کنیم.

sometimes it's nice to footle instead of being serious all the time.

گاهی اوقات خوب است که بازی کنید به جای اینکه همیشه جدی باشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید