footle around
سرگردان بودن
don't footle
سرگردان نباش
footle off
سرگردان شدن
footle about
بیهدف سرگردان بودن
just footle
فقط سرگردان باش
footle away
از دست دادن
footle on
ادامه دادن به سرگردانی
footle around aimlessly
بیهدف سرگردان بودن
stop footling
سرگردانی را متوقف کن
footle it
آن را سرگردان کن
don't footle around; we need to make a decision.
نجستن و بازی نکردن؛ ما باید تصمیمی بگیریم.
he tends to footle when he should be working.
او معمولاً بازی میکند وقتی باید کار کند.
stop footling and get to the point!
بازی کردن را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید!
they spent the afternoon footling in the park.
آنها بعد از ظهر را در پارک بازی کردند.
she was footling about instead of studying for her exams.
او به جای درس خواندن برای امتحاناتش بازی میکرد.
it's time to stop footling and start working on the project.
وقت آن است که بازی کردن را متوقف کنید و شروع به کار بر روی پروژه کنید.
footling around won't solve our problems.
بازی کردن مشکلات ما را حل نخواهد کرد.
he loves to footle with his friends on weekends.
او عاشق بازی کردن با دوستانش در آخر هفتههاست.
footling can be fun, but we have deadlines to meet.
بازی کردن میتواند سرگرمکننده باشد، اما ما باید مهلتها را رعایت کنیم.
sometimes it's nice to footle instead of being serious all the time.
گاهی اوقات خوب است که بازی کنید به جای اینکه همیشه جدی باشید.
footle around
سرگردان بودن
don't footle
سرگردان نباش
footle off
سرگردان شدن
footle about
بیهدف سرگردان بودن
just footle
فقط سرگردان باش
footle away
از دست دادن
footle on
ادامه دادن به سرگردانی
footle around aimlessly
بیهدف سرگردان بودن
stop footling
سرگردانی را متوقف کن
footle it
آن را سرگردان کن
don't footle around; we need to make a decision.
نجستن و بازی نکردن؛ ما باید تصمیمی بگیریم.
he tends to footle when he should be working.
او معمولاً بازی میکند وقتی باید کار کند.
stop footling and get to the point!
بازی کردن را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید!
they spent the afternoon footling in the park.
آنها بعد از ظهر را در پارک بازی کردند.
she was footling about instead of studying for her exams.
او به جای درس خواندن برای امتحاناتش بازی میکرد.
it's time to stop footling and start working on the project.
وقت آن است که بازی کردن را متوقف کنید و شروع به کار بر روی پروژه کنید.
footling around won't solve our problems.
بازی کردن مشکلات ما را حل نخواهد کرد.
he loves to footle with his friends on weekends.
او عاشق بازی کردن با دوستانش در آخر هفتههاست.
footling can be fun, but we have deadlines to meet.
بازی کردن میتواند سرگرمکننده باشد، اما ما باید مهلتها را رعایت کنیم.
sometimes it's nice to footle instead of being serious all the time.
گاهی اوقات خوب است که بازی کنید به جای اینکه همیشه جدی باشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید