linguists analyze the givennesses of information structure in discourse.
زبانشناسان ساختار اطلاعات دادهشده در گفتار را تحلیل میکنند.
the theory accounts for the givennesses presumed shared by the speaker.
این نظریه به دادههایی که به طور فرضی توسط گوینده به اشتراک گذاشته میشود، پاسخ میدهد.
understanding these givennesses helps clarify the text's coherence.
فهم این دادهها به روشنسازی همزیگی متن کمک میکند.
the study explores the givennesses inherent in pragmatic inference.
این مطالعه به دادههایی که در استنتاجهای زبانشناسی اساسی وجود دارند، پرداخته است.
cognitive status determines the various givennesses in communication.
وضعیت شناختی به دادههای مختلف در ارتباطات اطلاق میشود.
speakers often rely on cultural givennesses to convey meaning efficiently.
گویندگان اغلب از دادههای فرهنگی برای انتقال معنی به طور کارآمد استفاده میکنند.
different languages handle the givennesses of topics in unique ways.
زبانهای مختلف به صورت منحصر به فرد با دادههای موضوعات سروکار میگیرند.
researchers compared the specific givennesses found in spontaneous speech.
پژوهشگران دادههای خاصی که در گفتار خودخواهانه یافت میشود را با هم مقایسه کردند.
the philosopher questioned the assumed givennesses of sensory experience.
فیلسوف دادههای فرضی حسی را مورد پرسش قرار داد.
translators must navigate the givennesses implied in the source text.
ترجمهکنندگان باید دادههای نهفته در متن منبع را مدیریت کنند.
definiteness marking often signals the givennesses of nouns.
علامتهای تعریفشده اغلب دادههای اسمها را نشان میدهند.
shared knowledge establishes the necessary givennesses for understanding jokes.
دانش به اشتراک گذاشته شده دادههای لازم برای درک جوکها را ایجاد میکند.
linguists analyze the givennesses of information structure in discourse.
زبانشناسان ساختار اطلاعات دادهشده در گفتار را تحلیل میکنند.
the theory accounts for the givennesses presumed shared by the speaker.
این نظریه به دادههایی که به طور فرضی توسط گوینده به اشتراک گذاشته میشود، پاسخ میدهد.
understanding these givennesses helps clarify the text's coherence.
فهم این دادهها به روشنسازی همزیگی متن کمک میکند.
the study explores the givennesses inherent in pragmatic inference.
این مطالعه به دادههایی که در استنتاجهای زبانشناسی اساسی وجود دارند، پرداخته است.
cognitive status determines the various givennesses in communication.
وضعیت شناختی به دادههای مختلف در ارتباطات اطلاق میشود.
speakers often rely on cultural givennesses to convey meaning efficiently.
گویندگان اغلب از دادههای فرهنگی برای انتقال معنی به طور کارآمد استفاده میکنند.
different languages handle the givennesses of topics in unique ways.
زبانهای مختلف به صورت منحصر به فرد با دادههای موضوعات سروکار میگیرند.
researchers compared the specific givennesses found in spontaneous speech.
پژوهشگران دادههای خاصی که در گفتار خودخواهانه یافت میشود را با هم مقایسه کردند.
the philosopher questioned the assumed givennesses of sensory experience.
فیلسوف دادههای فرضی حسی را مورد پرسش قرار داد.
translators must navigate the givennesses implied in the source text.
ترجمهکنندگان باید دادههای نهفته در متن منبع را مدیریت کنند.
definiteness marking often signals the givennesses of nouns.
علامتهای تعریفشده اغلب دادههای اسمها را نشان میدهند.
shared knowledge establishes the necessary givennesses for understanding jokes.
دانش به اشتراک گذاشته شده دادههای لازم برای درک جوکها را ایجاد میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید