| جمع | gruffnesses |
despite his gruffness
با وجود بداخلاقیاش
hiding his gruffness
پنهان کردن بداخلاقیاش
with gruffness apparent
با بداخلاقی آشکار
showed some gruffness
کمی بداخلاقی نشان داد
overcoming gruffness
غلبه بر بداخلاقی
a touch of gruffness
کمی بداخلاقی
masked his gruffness
بداخلاقیاش را پنهان کرد
ignoring gruffness
نادیده گرفتن بداخلاقی
dealing with gruffness
رسیدگی به بداخلاقی
exposed gruffness
بلاخلاقی را آشکار کرد
despite his gruffness, he had a kind heart.
با وجود اخم و غمش، قلب مهربانی داشت.
her gruffness stemmed from years of dealing with difficult clients.
اخم و غمش ناشی از سالها برخورد با مشتریان دشوار بود.
he tried to mask his gruffness with a sarcastic joke.
او سعی کرد اخم و غمش را با یک شوخی طعنهآمیز پنهان کند.
the old man’s gruffness softened when he saw the children.
اخم و غمش وقتی بچهها را دید کمی ملایمتر شد.
she misinterpreted his gruffness as rudeness.
او اخم و غمش را به عنوان بیادبی تفسیر کرد.
his gruffness was a defense mechanism against vulnerability.
اخم و غمش یک مکانیسم دفاعی در برابر آسیبپذیری بود.
the bartender’s gruffness was legendary among the regulars.
اخم و غمش در بین مشتریان خاص، افسانهای بود.
she ignored his gruffness and focused on the task at hand.
او به اخم و غمش توجه نکرد و روی کاری که در دست داشت تمرکز کرد.
he displayed a surprising amount of gruffness when challenged.
وقتی به چالش کشیده میشد، مقدار قابل توجهی از اخم و غمش را نشان میداد.
the gruffness in his voice belied a deep sadness.
اخم و غمش در صدایش، غم عمیقی را نشان میداد.
she found his gruffness endearing, in a strange way.
او به طرز عجیبی، اخم و غمش را دوستداشتنی مییافت.
despite his gruffness
با وجود بداخلاقیاش
hiding his gruffness
پنهان کردن بداخلاقیاش
with gruffness apparent
با بداخلاقی آشکار
showed some gruffness
کمی بداخلاقی نشان داد
overcoming gruffness
غلبه بر بداخلاقی
a touch of gruffness
کمی بداخلاقی
masked his gruffness
بداخلاقیاش را پنهان کرد
ignoring gruffness
نادیده گرفتن بداخلاقی
dealing with gruffness
رسیدگی به بداخلاقی
exposed gruffness
بلاخلاقی را آشکار کرد
despite his gruffness, he had a kind heart.
با وجود اخم و غمش، قلب مهربانی داشت.
her gruffness stemmed from years of dealing with difficult clients.
اخم و غمش ناشی از سالها برخورد با مشتریان دشوار بود.
he tried to mask his gruffness with a sarcastic joke.
او سعی کرد اخم و غمش را با یک شوخی طعنهآمیز پنهان کند.
the old man’s gruffness softened when he saw the children.
اخم و غمش وقتی بچهها را دید کمی ملایمتر شد.
she misinterpreted his gruffness as rudeness.
او اخم و غمش را به عنوان بیادبی تفسیر کرد.
his gruffness was a defense mechanism against vulnerability.
اخم و غمش یک مکانیسم دفاعی در برابر آسیبپذیری بود.
the bartender’s gruffness was legendary among the regulars.
اخم و غمش در بین مشتریان خاص، افسانهای بود.
she ignored his gruffness and focused on the task at hand.
او به اخم و غمش توجه نکرد و روی کاری که در دست داشت تمرکز کرد.
he displayed a surprising amount of gruffness when challenged.
وقتی به چالش کشیده میشد، مقدار قابل توجهی از اخم و غمش را نشان میداد.
the gruffness in his voice belied a deep sadness.
اخم و غمش در صدایش، غم عمیقی را نشان میداد.
she found his gruffness endearing, in a strange way.
او به طرز عجیبی، اخم و غمش را دوستداشتنی مییافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید