histrionically acted
با اداهای اغراقآمیز بازی کرد
acting histrionically
با اداهای اغراقآمیز بازی کردن
histrionically dramatic
به شدت نمایشی
she histrionically wept
او با اداهای اغراقآمیز گریه کرد
he acted histrionically
او با اداهای اغراقآمیز بازی کرد
histrionically exaggerated
به طور اغراقآمیز نمایشی
they histrionically posed
آنها به طور نمایشی ژست گرفتند
histrionically delivered
به طور نمایشی ارائه داد
quite histrionically
کاملاً نمایشی
reacted histrionically
به طور نمایشی واکنش نشان داد
she histrionically recounted the accident, exaggerating every detail.
او با نمایشی اغراقآمیز حادثه را تعریف کرد و تمام جزئیات را بزرگنمایی کرد.
the actor histrionically gestured, trying to convey the character's despair.
بازیگر با حرکات نمایشی، سعی کرد تا ناامیدی شخصیت را نشان دهد.
he histrionically denied any involvement in the project's failure.
او با نمایشی هرگونه دخالت در شکست پروژه را انکار کرد.
the child histrionically sobbed, hoping to get a treat.
کودک با گریههای نمایشی، امیدوار بود که هدیهای بگیرد.
the politician histrionically condemned the opposition's policies.
سیاستمدار با نمایشی سیاستهای مخالفان را محکوم کرد.
the witness histrionically described seeing the suspect flee the scene.
شهود با شرحی نمایشی از دیدن متهم که صحنه را ترک میکند، گزارش داد.
the director encouraged the actress to play the role more histrionically.
کارگردان تشویق کرد تا بازیگر نقش را نمایشیتر بازی کند.
he histrionically apologized for his behavior, though it seemed insincere.
او با نمایشی برای رفتارش عذرخواهی کرد، اگرچه غیرصادقانه به نظر میرسید.
the lawyer histrionically argued his client's innocence in court.
وکیل با استدلالهای نمایشی بیگناهی موکل خود را در دادگاه مطرح کرد.
the news anchor histrionically reported on the breaking news story.
خبرنگار به طور نمایشی در مورد خبرهای فوری گزارش داد.
she histrionically reacted to the surprise party, feigning shock and delight.
او با نمایشی به مهمانی غافلگیری واکنش نشان داد و شوکه و خوشحال بودن را جعل کرد.
histrionically acted
با اداهای اغراقآمیز بازی کرد
acting histrionically
با اداهای اغراقآمیز بازی کردن
histrionically dramatic
به شدت نمایشی
she histrionically wept
او با اداهای اغراقآمیز گریه کرد
he acted histrionically
او با اداهای اغراقآمیز بازی کرد
histrionically exaggerated
به طور اغراقآمیز نمایشی
they histrionically posed
آنها به طور نمایشی ژست گرفتند
histrionically delivered
به طور نمایشی ارائه داد
quite histrionically
کاملاً نمایشی
reacted histrionically
به طور نمایشی واکنش نشان داد
she histrionically recounted the accident, exaggerating every detail.
او با نمایشی اغراقآمیز حادثه را تعریف کرد و تمام جزئیات را بزرگنمایی کرد.
the actor histrionically gestured, trying to convey the character's despair.
بازیگر با حرکات نمایشی، سعی کرد تا ناامیدی شخصیت را نشان دهد.
he histrionically denied any involvement in the project's failure.
او با نمایشی هرگونه دخالت در شکست پروژه را انکار کرد.
the child histrionically sobbed, hoping to get a treat.
کودک با گریههای نمایشی، امیدوار بود که هدیهای بگیرد.
the politician histrionically condemned the opposition's policies.
سیاستمدار با نمایشی سیاستهای مخالفان را محکوم کرد.
the witness histrionically described seeing the suspect flee the scene.
شهود با شرحی نمایشی از دیدن متهم که صحنه را ترک میکند، گزارش داد.
the director encouraged the actress to play the role more histrionically.
کارگردان تشویق کرد تا بازیگر نقش را نمایشیتر بازی کند.
he histrionically apologized for his behavior, though it seemed insincere.
او با نمایشی برای رفتارش عذرخواهی کرد، اگرچه غیرصادقانه به نظر میرسید.
the lawyer histrionically argued his client's innocence in court.
وکیل با استدلالهای نمایشی بیگناهی موکل خود را در دادگاه مطرح کرد.
the news anchor histrionically reported on the breaking news story.
خبرنگار به طور نمایشی در مورد خبرهای فوری گزارش داد.
she histrionically reacted to the surprise party, feigning shock and delight.
او با نمایشی به مهمانی غافلگیری واکنش نشان داد و شوکه و خوشحال بودن را جعل کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید