inching

[ایالات متحده]/ˈɪnʧɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɪnʧɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تغییر جزئی در اندازه یا حرکت

عبارات و ترکیب‌ها

inching forward

حرکت دادن به جلو

inching closer

نزدیک‌تر شدن

inching away

دورتر شدن

inching up

بالا رفتن

inching down

پایین آمدن

inching along

حرکت در امتداد

inching past

عبور از کنار

inching back

پسروی کردن

inching ahead

پیشروی کردن

inching toward

حرکت به سمت

جملات نمونه

he is inching closer to his goal every day.

او هر روز به هدف خود نزدیک‌تر می‌شود.

the cat was inching towards the mouse.

گربه به سمت موش به آرامی حرکت می‌کرد.

she was inching her way through the crowded room.

او به آرامی از میان اتاق شلوغ عبور می‌کرد.

we are inching towards a solution to the problem.

ما به آرامی به سمت یافتن راه حلی برای مشکل پیش می‌رویم.

the car was inching along in the traffic jam.

ماشین در ترافیک به آرامی حرکت می‌کرد.

he is inching his way up the corporate ladder.

او به آرامی در نردبان سازمانی بالا می‌رود.

the child was inching away from his parents.

کودک به آرامی از والدین خود دور می‌شد.

she is inching towards her dream of becoming an artist.

او به آرامی به سمت رویای خود برای تبدیل شدن به یک هنرمند پیش می‌رود.

the team is inching ahead in the competition.

تیم به آرامی در مسابقه جلو می‌رود.

he was inching his way through the difficult terrain.

او به آرامی از میان زمین دشوار عبور می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید