inching forward
حرکت دادن به جلو
inching closer
نزدیکتر شدن
inching away
دورتر شدن
inching up
بالا رفتن
inching down
پایین آمدن
inching along
حرکت در امتداد
inching past
عبور از کنار
inching back
پسروی کردن
inching ahead
پیشروی کردن
inching toward
حرکت به سمت
he is inching closer to his goal every day.
او هر روز به هدف خود نزدیکتر میشود.
the cat was inching towards the mouse.
گربه به سمت موش به آرامی حرکت میکرد.
she was inching her way through the crowded room.
او به آرامی از میان اتاق شلوغ عبور میکرد.
we are inching towards a solution to the problem.
ما به آرامی به سمت یافتن راه حلی برای مشکل پیش میرویم.
the car was inching along in the traffic jam.
ماشین در ترافیک به آرامی حرکت میکرد.
he is inching his way up the corporate ladder.
او به آرامی در نردبان سازمانی بالا میرود.
the child was inching away from his parents.
کودک به آرامی از والدین خود دور میشد.
she is inching towards her dream of becoming an artist.
او به آرامی به سمت رویای خود برای تبدیل شدن به یک هنرمند پیش میرود.
the team is inching ahead in the competition.
تیم به آرامی در مسابقه جلو میرود.
he was inching his way through the difficult terrain.
او به آرامی از میان زمین دشوار عبور میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید