judder

[ایالات متحده]/'dʒʌdə/
[بریتانیا]/'dʒʌdɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. لرزیدن یا تکان خوردن
n. لرزش؛ تغییر ناگهانی در لحن
شکل‌های واژه
زمان گذشتهjuddered
قسمت سوم فعلjuddered
صفت یا فعل حال استمراریjuddering
شکل سوم شخص مفردjudders
جمعjudders

عبارات و ترکیب‌ها

judder effect

اثر لرزش

جملات نمونه

the steering wheel juddered in his hand.

فرمان در دست او می‌لرزید.

after a juddering landing the cranky plane eased up the runway.

پس از یک فرود لرزان، هواپیمای بداخلاق به آرامی در مسیر فرود آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید