| جمع | knuckss |
knucks up
پر شدگی دست
knucks together
پر شدگی دست با هم
show some knucks
چند پر شدگی دست نشان بده
he gave the bully a knucks to teach him a lesson.
او به بُرُزِ یک کُنکِ گذاشت تا درسی بخورد.
the boxer wrapped his hands and prepared his knucks.
بُکسِر دستهایش را پر کرد و کُنکهایش را آماده کرد.
she had black knuckles from the intense boxing training.
از تمرینهای شدید بُکسِری، دستهایش سیاه شده بود.
the soldier wore iron knucks as a weapon.
سرباز کُنکهای آهنی را به عنوان سلاح پوشید.
the criminal was caught carrying illegal knucks.
جُرمکُن در حال حمل کُنکهای غیرقانونی دستگیر شد.
he clenched his fists until his knuckles turned white.
او دستهایش را به قدری تنگ کرد که کُنکهایش سفید شد.
the referee warned them about fighting with bare knucks.
مُقیم بازی آنها را دربارهٔ مبارزه با کُنکهای نامرئی هشدار داد.
she received a rap on the knuckles for being late.
به خاطر دیر کردن، او یک ضربه روی کُنکهایش خورد.
the young man was ready to throw knucks at anyone who challenged him.
پسر جوان آماده بود که به هر کسی که با او چالش میکرد، کُنک بزند.
they decided to settle the argument with bare knucks.
آنها تصمیم گرفتند که با کُنکهای نامرئی این اختلاف را حل کنند.
he told his son to knuckle down and finish his homework.
او به پسرش گفت که باید دست به کار بزند و تکلیفهایش را تمام کند.
after losing the argument, he had to knuckle under to their demands.
پس از بازنده شدن در این اختلاف، او مجبور شد به درخواستهای آنها پایبند باشد.
his joke was a bit close to the knuckle for the conservative audience.
جُستوجوی او برای مخاطبهای محافظهکار یککم نزدیک به کُنک بود.
knucks up
پر شدگی دست
knucks together
پر شدگی دست با هم
show some knucks
چند پر شدگی دست نشان بده
he gave the bully a knucks to teach him a lesson.
او به بُرُزِ یک کُنکِ گذاشت تا درسی بخورد.
the boxer wrapped his hands and prepared his knucks.
بُکسِر دستهایش را پر کرد و کُنکهایش را آماده کرد.
she had black knuckles from the intense boxing training.
از تمرینهای شدید بُکسِری، دستهایش سیاه شده بود.
the soldier wore iron knucks as a weapon.
سرباز کُنکهای آهنی را به عنوان سلاح پوشید.
the criminal was caught carrying illegal knucks.
جُرمکُن در حال حمل کُنکهای غیرقانونی دستگیر شد.
he clenched his fists until his knuckles turned white.
او دستهایش را به قدری تنگ کرد که کُنکهایش سفید شد.
the referee warned them about fighting with bare knucks.
مُقیم بازی آنها را دربارهٔ مبارزه با کُنکهای نامرئی هشدار داد.
she received a rap on the knuckles for being late.
به خاطر دیر کردن، او یک ضربه روی کُنکهایش خورد.
the young man was ready to throw knucks at anyone who challenged him.
پسر جوان آماده بود که به هر کسی که با او چالش میکرد، کُنک بزند.
they decided to settle the argument with bare knucks.
آنها تصمیم گرفتند که با کُنکهای نامرئی این اختلاف را حل کنند.
he told his son to knuckle down and finish his homework.
او به پسرش گفت که باید دست به کار بزند و تکلیفهایش را تمام کند.
after losing the argument, he had to knuckle under to their demands.
پس از بازنده شدن در این اختلاف، او مجبور شد به درخواستهای آنها پایبند باشد.
his joke was a bit close to the knuckle for the conservative audience.
جُستوجوی او برای مخاطبهای محافظهکار یککم نزدیک به کُنک بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید