leashing

[ایالات متحده]/ˈliːʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈliːʃɪŋ/

ترجمه

n. بند یا ریسمانی که برای محدود کردن یک حیوان استفاده می‌شود
v. با بند یا ریسمان بستن یا محکم کردن

عبارات و ترکیب‌ها

leashing dogs

مهار کردن سگ‌ها

leashing pets

مهار کردن حیوانات خانگی

leashing animals

مهار کردن حیوانات

leashing behavior

مهار کردن رفتار

leashing power

مهار کردن قدرت

leashing potential

مهار کردن پتانسیل

leashing creativity

مهار کردن خلاقیت

leashing energy

مهار کردن انرژی

leashing thoughts

مهار کردن افکار

leashing instincts

مهار کردن غرایز

جملات نمونه

leashing your dog is important for safety.

نداشتن قلاده برای سگ شما مهم است تا از ایمنی آن اطمینان حاصل شود.

she enjoys leashing her puppy during walks.

او از بستن توله سگش در هنگام پیاده‌روی لذت می‌برد.

leashing pets helps prevent them from running away.

بستن حیوانات خانگی به جلوگیری از فرار آنها کمک می‌کند.

he is leashing his dog before entering the park.

او قبل از ورود به پارک سگ خود را با قلاده محکم می‌کند.

leashing is a responsible way to handle pets.

بستن حیوانات خانگی یک راه مسئولانه برای مراقبت از آنها است.

she forgot to bring a leashing device for her cat.

او فراموش کرد که یک وسیله قلاده برای گربه خود بیاورد.

leashing your dog can help with obedience training.

بستن سگ شما می‌تواند به آموزش اطاعت کمک کند.

they are discussing the benefits of leashing pets.

آنها در مورد مزایای بستن حیوانات خانگی صحبت می‌کنند.

leashing is required in many public areas.

بستن حیوانات خانگی در بسیاری از مناطق عمومی الزامی است.

he prefers leashing his dog rather than letting it roam free.

او ترجیح می‌دهد سگ خود را با قلاده محکم کند تا اینکه اجازه دهد آزادانه بچرخد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید