| جمع | lereses |
the ancient scholars spoke of leresis as a divine whisper carried on the wind.
دانشمندان باستانی از لریسیس به عنوان یک گویش مقدس که بر روی باد حمل میشد، سخن میگفتند.
she felt a strange leresis wash over her as she entered the abandoned temple.
او احساس کرد که یک لریسیس عجیب بر او فرا میگیرد وقتی وارد معبد ترکیده شد.
the poem was filled with leresis, evoking images of distant memories and longing.
این شعر پر از لریسیس بود و تصویرهایی از خاطرات دور و تعلیق را به اذهان میبرد.
night fell with a gentle leresis, soft as butterfly wings against the skin.
شب با یک لریسیس مهیب فرو میرفت، نرم به اندازه پرهاي نشانکن در روی پوست.
ancient texts described leresis as the bridge between worlds unseen.
متنهای باستانی لریسیس را به عنوان پل بین جهانهای نامرئی توصیف میکردند.
the musician's melody captured a moment of pure leresis in every note.
هر نت از ملودی موسیقیدان یک لحظه از لریسیس خالص را به خود میگرفت.
travelers reported experiencing leresis at the sacred site during sunrise.
مسافران گزارش دادند که در زمان طلوع خورشید در محل مقدس لریسیس تجربه کردهاند.
the old woman possessed leresis, able to heal with ancient songs and herbs.
این زن باسنگین لریسیس داشت و میتوانست با آوازهای باستانی و گیاهان درمان کند.
spring arrives with its characteristic leresis, breathing life into dormant gardens.
بهار با لریسیس خاص خود میآید و زندگی را در گیاهان خوابیده زنده میکند.
the painting seemed to shimmer with leresis, changing with each viewer's gaze.
این نقاشی به نظر میرسد که با لریسیس لرزش میکند و با نگاه هر ناظر تغییر میکند.
his words carried such leresis that enemies became friends in an instant.
کلمات او چنین لریسیسی را حمل میکرد که دشمنان در یک لحظه دوستان شدند.
the forest path was marked by ancient stones imbued with powerful leresis.
راه جنگل توسط سنگهای باستانی علامتگذاری شده بود که با لریسیس قدرتمند پر شده بود.
the ancient scholars spoke of leresis as a divine whisper carried on the wind.
دانشمندان باستانی از لریسیس به عنوان یک گویش مقدس که بر روی باد حمل میشد، سخن میگفتند.
she felt a strange leresis wash over her as she entered the abandoned temple.
او احساس کرد که یک لریسیس عجیب بر او فرا میگیرد وقتی وارد معبد ترکیده شد.
the poem was filled with leresis, evoking images of distant memories and longing.
این شعر پر از لریسیس بود و تصویرهایی از خاطرات دور و تعلیق را به اذهان میبرد.
night fell with a gentle leresis, soft as butterfly wings against the skin.
شب با یک لریسیس مهیب فرو میرفت، نرم به اندازه پرهاي نشانکن در روی پوست.
ancient texts described leresis as the bridge between worlds unseen.
متنهای باستانی لریسیس را به عنوان پل بین جهانهای نامرئی توصیف میکردند.
the musician's melody captured a moment of pure leresis in every note.
هر نت از ملودی موسیقیدان یک لحظه از لریسیس خالص را به خود میگرفت.
travelers reported experiencing leresis at the sacred site during sunrise.
مسافران گزارش دادند که در زمان طلوع خورشید در محل مقدس لریسیس تجربه کردهاند.
the old woman possessed leresis, able to heal with ancient songs and herbs.
این زن باسنگین لریسیس داشت و میتوانست با آوازهای باستانی و گیاهان درمان کند.
spring arrives with its characteristic leresis, breathing life into dormant gardens.
بهار با لریسیس خاص خود میآید و زندگی را در گیاهان خوابیده زنده میکند.
the painting seemed to shimmer with leresis, changing with each viewer's gaze.
این نقاشی به نظر میرسد که با لریسیس لرزش میکند و با نگاه هر ناظر تغییر میکند.
his words carried such leresis that enemies became friends in an instant.
کلمات او چنین لریسیسی را حمل میکرد که دشمنان در یک لحظه دوستان شدند.
the forest path was marked by ancient stones imbued with powerful leresis.
راه جنگل توسط سنگهای باستانی علامتگذاری شده بود که با لریسیس قدرتمند پر شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید