levelheaded

[ایالات متحده]/ˈlɛvəlˌhɛdɪd/
[بریتانیا]/ˈlɛvəlˌhɛdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. آرام و معقول; حکیمانه

عبارات و ترکیب‌ها

levelheaded approach

رویکرد باثبات

levelheaded decision

تصمیم باثبات

levelheaded thinking

تفکر باثبات

levelheaded person

شخص باثبات

levelheaded response

پاسخ باثبات

levelheaded judgment

قضاوت باثبات

levelheaded attitude

نگرش باثبات

levelheaded leader

رهبر باثبات

levelheaded evaluation

ارزیابی باثبات

levelheaded analysis

تجزیه و تحلیل باثبات

جملات نمونه

she remained levelheaded during the crisis.

او در طول بحران خونسرد و متمرکز باقی ماند.

it's important to be levelheaded when making decisions.

هنگام تصمیم گیری مهم است که خونسرد و متمرکز باشید.

his levelheaded approach helped resolve the conflict.

رویکرد خونسردانه او به حل اختلاف کمک کرد.

being levelheaded can lead to better outcomes.

خونسرد بودن می تواند منجر به نتایج بهتر شود.

she is known for her levelheadedness in stressful situations.

او به خاطر داشتن خونسردی در شرایط استرس زا شناخته شده است.

levelheaded leaders inspire confidence in their teams.

رهبران خونسرد اعتماد به نفس را در تیم های خود ایجاد می کنند.

his levelheaded nature makes him a great mediator.

طبع خونسرد او باعث می شود که یک میانجی عالی باشد.

keep a levelheaded mindset to tackle challenges effectively.

برای مقابله موثر با چالش ها، ذهن خود را خونسرد نگه دارید.

levelheaded discussions can lead to productive solutions.

بحث های خونسردانه می تواند منجر به راه حل های سازنده شود.

she approached the situation with a levelheaded perspective.

او با دیدگاهی خونسردانه به این موضوع رسیدگی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید