maligned reputation
شهرت بد
often maligned
اغراقاً مورد انتقاد
maligned by critics
مورد انتقاد منتقدان
seriously maligned
به شدت مورد انتقاد
maligning someone
بدنام کردن کسی
maligned policies
سیاستهای بدنام
widely maligned
به طور گسترده مورد انتقاد
he was maligned
او مورد انتقاد قرار گرفت
maligned artist
هنرمند بدنام
being maligned
مورد انتقاد قرار گرفتن
the politician was maligned in the press for his controversial policies.
سیاستمدان به دلیل سیاستهای بحثبرانگیزشان در رسانهها مورد انتقاد قرار گرفتند.
despite being maligned by critics, the film was a commercial success.
با وجود مورد انتقاد قرار گرفتن منتقدین، فیلم از نظر تجاری موفق بود.
he felt maligned by the company after being passed over for promotion.
او احساس کرد که پس از نادیده گرفته شدن برای ارتقا، شرکت او را مورد بیمهری قرار داده است.
the historical figure was unfairly maligned in later accounts.
این شخصیت تاریخی در گزارشهای بعدی به طور ناعادلانه مورد انتقاد قرار گرفت.
she was maligned for her unconventional lifestyle choices.
او به دلیل انتخابهای غیرمتعارفش در سبک زندگی مورد انتقاد قرار گرفت.
the company sought to correct the image it had been maligned with.
شرکت به دنبال رفع چهرهای بود که مورد انتقاد قرار گرفته بود.
the team was maligned after a series of disappointing losses.
پس از سری شکستهای ناامیدکننده، تیم مورد انتقاد قرار گرفت.
he strongly refuted the claims that maligned his character.
او به شدت ادعاهایی را که شخصیت او را مورد انتقاد قرار میدادند، رد کرد.
the product was maligned due to misleading advertising.
به دلیل تبلیغات گمراه کننده، محصول مورد انتقاد قرار گرفت.
the artist was maligned for experimenting with new techniques.
هنرمند به دلیل آزمایش تکنیکهای جدید مورد انتقاد قرار گرفت.
the once-respected leader was now frequently maligned in the media.
رهبر سابق که زمانی مورد احترام بود، اکنون به طور مکرر در رسانهها مورد انتقاد قرار میگرفت.
maligned reputation
شهرت بد
often maligned
اغراقاً مورد انتقاد
maligned by critics
مورد انتقاد منتقدان
seriously maligned
به شدت مورد انتقاد
maligning someone
بدنام کردن کسی
maligned policies
سیاستهای بدنام
widely maligned
به طور گسترده مورد انتقاد
he was maligned
او مورد انتقاد قرار گرفت
maligned artist
هنرمند بدنام
being maligned
مورد انتقاد قرار گرفتن
the politician was maligned in the press for his controversial policies.
سیاستمدان به دلیل سیاستهای بحثبرانگیزشان در رسانهها مورد انتقاد قرار گرفتند.
despite being maligned by critics, the film was a commercial success.
با وجود مورد انتقاد قرار گرفتن منتقدین، فیلم از نظر تجاری موفق بود.
he felt maligned by the company after being passed over for promotion.
او احساس کرد که پس از نادیده گرفته شدن برای ارتقا، شرکت او را مورد بیمهری قرار داده است.
the historical figure was unfairly maligned in later accounts.
این شخصیت تاریخی در گزارشهای بعدی به طور ناعادلانه مورد انتقاد قرار گرفت.
she was maligned for her unconventional lifestyle choices.
او به دلیل انتخابهای غیرمتعارفش در سبک زندگی مورد انتقاد قرار گرفت.
the company sought to correct the image it had been maligned with.
شرکت به دنبال رفع چهرهای بود که مورد انتقاد قرار گرفته بود.
the team was maligned after a series of disappointing losses.
پس از سری شکستهای ناامیدکننده، تیم مورد انتقاد قرار گرفت.
he strongly refuted the claims that maligned his character.
او به شدت ادعاهایی را که شخصیت او را مورد انتقاد قرار میدادند، رد کرد.
the product was maligned due to misleading advertising.
به دلیل تبلیغات گمراه کننده، محصول مورد انتقاد قرار گرفت.
the artist was maligned for experimenting with new techniques.
هنرمند به دلیل آزمایش تکنیکهای جدید مورد انتقاد قرار گرفت.
the once-respected leader was now frequently maligned in the media.
رهبر سابق که زمانی مورد احترام بود، اکنون به طور مکرر در رسانهها مورد انتقاد قرار میگرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید