playing mindgames
بازی با بازیهای ذهنی
mindgames with
بازیهای ذهنی با
emotional mindgames
بازیهای ذهنی عاطفی
political mindgames
بازیهای ذهنی سیاسی
relationship mindgames
بازیهای ذهنی رابطهای
mindgames player
بازیگر بازیهای ذهنی
psychological mindgames
بازیهای ذهنی روانشناختی
stop the mindgames
توقف بازیهای ذهنی
mindgames and manipulation
بازیهای ذهنی و تحریف
she accused her colleague of playing mindgames to undermine her position in the company.
او از همکارش متهم کرد که با بازیهای ذهنی برای تضعیف موقعیتاش در شرکت استفاده میکند.
the coach used mindgames to motivate the players before the championship game.
مربی از بازیهای ذهنی برای تشویق بازیکنان قبل از بازی فینال استفاده کرد.
mindgames are common in high-stakes negotiations where each party tries to gain advantage.
بازیهای ذهنی در مذاکرات با ریسک بالا گستردهای هستند که در آن هر طرف سعی میکند برتری بیابد.
he stopped responding to her text messages, recognizing it as another round of emotional mindgames.
او پاسخی به پیامهای چت او نداد، زیرا آن را به عنوان یک دور دیگر از بازیهای ذهنی عاطفی تشخیص داد.
the therapist explained that some people use mindgames as a defense mechanism.
درمانگر توضیح داد که برخی افراد از بازیهای ذهنی به عنوان یک مکانیسم دفاعی استفاده میکنند.
political campaigns often involve mindgames designed to confuse voters about the opponent's policies.
کمپینهای سیاسی اغلب شامل بازیهای ذهنی هستند که به منظور ایجاد سردرگمی در انتخابات کنندهها در مورد سیاستهای رقبا طراحی شدهاند.
she decided to confront her roommate's mindgames directly instead of ignoring them anymore.
او تصمیم گرفت به طور مستقیم با بازیهای ذهنی همسایهاش مواجه شود به جای نادیده گرفتن آنها.
the documentary explored how cult leaders use psychological mindgames to control their followers.
مستند به بررسی اینکه چگونه رهبران گروههای جدی از بازیهای ذهنی روانشناختی برای کنترل پیروان خود استفاده میکنند پرداخت.
dating apps have created new mindgames that make modern relationships increasingly complicated.
اپلیکیشنهای تاریخگذاری بازیهای ذهنی جدیدی ایجاد کردهاند که روابط مدرن را به طور چشمگیری پیچیدهتر میکنند.
his boss's mindgames left him feeling exhausted and uncertain about his job security.
بازیهای ذهنی معاونت او باعث شد که او احساس خستگی و نااطمینانی در مورد امنیت شغلی خود کند.
the psychologist specialized in helping victims recover from toxic mindgames in relationships.
روانشناس در زمینه کمک به قربانیان برای بازگشت به سلامتی پس از بازیهای ذهنی سمی در روابط متخصص شده است.
mindgames require both participants to be willing players, otherwise they become pure manipulation.
بازیهای ذهنی نیاز به این دارد که هر دو شرکتکننده بازیکنان تمایلمند باشند، در غیر این صورت آنها به سادهسازی تحریف میشوند.
playing mindgames
بازی با بازیهای ذهنی
mindgames with
بازیهای ذهنی با
emotional mindgames
بازیهای ذهنی عاطفی
political mindgames
بازیهای ذهنی سیاسی
relationship mindgames
بازیهای ذهنی رابطهای
mindgames player
بازیگر بازیهای ذهنی
psychological mindgames
بازیهای ذهنی روانشناختی
stop the mindgames
توقف بازیهای ذهنی
mindgames and manipulation
بازیهای ذهنی و تحریف
she accused her colleague of playing mindgames to undermine her position in the company.
او از همکارش متهم کرد که با بازیهای ذهنی برای تضعیف موقعیتاش در شرکت استفاده میکند.
the coach used mindgames to motivate the players before the championship game.
مربی از بازیهای ذهنی برای تشویق بازیکنان قبل از بازی فینال استفاده کرد.
mindgames are common in high-stakes negotiations where each party tries to gain advantage.
بازیهای ذهنی در مذاکرات با ریسک بالا گستردهای هستند که در آن هر طرف سعی میکند برتری بیابد.
he stopped responding to her text messages, recognizing it as another round of emotional mindgames.
او پاسخی به پیامهای چت او نداد، زیرا آن را به عنوان یک دور دیگر از بازیهای ذهنی عاطفی تشخیص داد.
the therapist explained that some people use mindgames as a defense mechanism.
درمانگر توضیح داد که برخی افراد از بازیهای ذهنی به عنوان یک مکانیسم دفاعی استفاده میکنند.
political campaigns often involve mindgames designed to confuse voters about the opponent's policies.
کمپینهای سیاسی اغلب شامل بازیهای ذهنی هستند که به منظور ایجاد سردرگمی در انتخابات کنندهها در مورد سیاستهای رقبا طراحی شدهاند.
she decided to confront her roommate's mindgames directly instead of ignoring them anymore.
او تصمیم گرفت به طور مستقیم با بازیهای ذهنی همسایهاش مواجه شود به جای نادیده گرفتن آنها.
the documentary explored how cult leaders use psychological mindgames to control their followers.
مستند به بررسی اینکه چگونه رهبران گروههای جدی از بازیهای ذهنی روانشناختی برای کنترل پیروان خود استفاده میکنند پرداخت.
dating apps have created new mindgames that make modern relationships increasingly complicated.
اپلیکیشنهای تاریخگذاری بازیهای ذهنی جدیدی ایجاد کردهاند که روابط مدرن را به طور چشمگیری پیچیدهتر میکنند.
his boss's mindgames left him feeling exhausted and uncertain about his job security.
بازیهای ذهنی معاونت او باعث شد که او احساس خستگی و نااطمینانی در مورد امنیت شغلی خود کند.
the psychologist specialized in helping victims recover from toxic mindgames in relationships.
روانشناس در زمینه کمک به قربانیان برای بازگشت به سلامتی پس از بازیهای ذهنی سمی در روابط متخصص شده است.
mindgames require both participants to be willing players, otherwise they become pure manipulation.
بازیهای ذهنی نیاز به این دارد که هر دو شرکتکننده بازیکنان تمایلمند باشند، در غیر این صورت آنها به سادهسازی تحریف میشوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید