mindgames

[ایالات متحده]/ˈmaɪndˌɡeɪmz/
[بریتانیا]/ˈmaɪndˌɡeɪmz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تاکتیک‌های روانی که برای فریب یا ترساندن استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

playing mindgames

بازی با بازی‌های ذهنی

mindgames with

بازی‌های ذهنی با

emotional mindgames

بازی‌های ذهنی عاطفی

political mindgames

بازی‌های ذهنی سیاسی

relationship mindgames

بازی‌های ذهنی رابطه‌ای

mindgames player

بازیگر بازی‌های ذهنی

psychological mindgames

بازی‌های ذهنی روانشناختی

stop the mindgames

توقف بازی‌های ذهنی

mindgames and manipulation

بازی‌های ذهنی و تحریف

جملات نمونه

she accused her colleague of playing mindgames to undermine her position in the company.

او از همکارش متهم کرد که با بازی‌های ذهنی برای تضعیف موقعیت‌اش در شرکت استفاده می‌کند.

the coach used mindgames to motivate the players before the championship game.

مربی از بازی‌های ذهنی برای تشویق بازیکنان قبل از بازی فینال استفاده کرد.

mindgames are common in high-stakes negotiations where each party tries to gain advantage.

بازی‌های ذهنی در مذاکرات با ریسک بالا گسترده‌ای هستند که در آن هر طرف سعی می‌کند برتری بیابد.

he stopped responding to her text messages, recognizing it as another round of emotional mindgames.

او پاسخی به پیام‌های چت او نداد، زیرا آن را به عنوان یک دور دیگر از بازی‌های ذهنی عاطفی تشخیص داد.

the therapist explained that some people use mindgames as a defense mechanism.

درمانگر توضیح داد که برخی افراد از بازی‌های ذهنی به عنوان یک مکانیسم دفاعی استفاده می‌کنند.

political campaigns often involve mindgames designed to confuse voters about the opponent's policies.

کمپین‌های سیاسی اغلب شامل بازی‌های ذهنی هستند که به منظور ایجاد سردرگمی در انتخابات کننده‌ها در مورد سیاست‌های رقبا طراحی شده‌اند.

she decided to confront her roommate's mindgames directly instead of ignoring them anymore.

او تصمیم گرفت به طور مستقیم با بازی‌های ذهنی همسایه‌اش مواجه شود به جای نادیده گرفتن آن‌ها.

the documentary explored how cult leaders use psychological mindgames to control their followers.

مستند به بررسی اینکه چگونه رهبران گروه‌های جدی از بازی‌های ذهنی روان‌شناختی برای کنترل پیروان خود استفاده می‌کنند پرداخت.

dating apps have created new mindgames that make modern relationships increasingly complicated.

اپلیکیشن‌های تاریخ‌گذاری بازی‌های ذهنی جدیدی ایجاد کرده‌اند که روابط مدرن را به طور چشمگیری پیچیده‌تر می‌کنند.

his boss's mindgames left him feeling exhausted and uncertain about his job security.

بازی‌های ذهنی معاونت او باعث شد که او احساس خستگی و نااطمینانی در مورد امنیت شغلی خود کند.

the psychologist specialized in helping victims recover from toxic mindgames in relationships.

روان‌شناس در زمینه کمک به قربانیان برای بازگشت به سلامتی پس از بازی‌های ذهنی سمی در روابط متخصص شده است.

mindgames require both participants to be willing players, otherwise they become pure manipulation.

بازی‌های ذهنی نیاز به این دارد که هر دو شرکت‌کننده بازیکنان تمایل‌مند باشند، در غیر این صورت آن‌ها به ساده‌سازی تحریف می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید