misdoing

[ایالات متحده]/mɪsˈduːɪŋ/
[بریتانیا]/mɪsˈduɪŋ/

ترجمه

n. عمل نادرست یا جرم؛ عمل بد یا تخلف

عبارات و ترکیب‌ها

misdoing something

انجام دادن کار اشتباه

misdoing wrong

انجام اشتباه

misdoing deeds

انجام اعمال نادرست

misdoing acts

انجام اعمال

misdoing tasks

انجام وظایف

misdoing rules

نقض قوانین

misdoing actions

انجام اقدامات

misdoing choices

انتخاب های نادرست

misdoing things

انجام دادن کارها

misdoing behavior

رفتار نادرست

جملات نمونه

his misdoing led to serious consequences.

اشتباه او منجر به عواقب جدی شد.

she regrets her misdoing and wants to make amends.

او پشیمان است از اشتباهش و می‌خواهد جبران کند.

we should learn from our misdoing to avoid future mistakes.

ما باید از اشتباهات خود درس بگیریم تا از اشتباهات آینده جلوگیری کنیم.

his misdoing was unintentional, but it still hurt others.

اشتباه او غیرعمدی بود، اما هنوز هم به دیگران آسیب رساند.

addressing the misdoing is crucial for rebuilding trust.

رسیدگی به اشتباه برای بازسازی اعتماد بسیار مهم است.

they faced criticism for their misdoing during the project.

آنها به دلیل اشتباهشان در طول پروژه با انتقاد روبرو شدند.

his misdoing was a lapse in judgment.

اشتباه او یک غفلت در قضاوت بود.

recognizing the misdoing is the first step to improvement.

تشخیص اشتباه اولین قدم برای بهبود است.

we must acknowledge our misdoing to grow as individuals.

ما باید اشتباهات خود را به رسمیت بشناسانیم تا به عنوان افراد رشد کنیم.

her misdoing was a wake-up call for the entire team.

اشتباه او برای کل تیم یک هشدار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید