miserableness

[ایالات متحده]/ˈmɪz.ər.ə.bəl.nəs/
[بریتانیا]/ˈmaɪ.zɚ.ə.bəl.nəs/

ترجمه

n. حالت بدبختی؛ ناامیدی یا ناراحتی شدید
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

utter miserableness

بدبختی شدید

pure miserableness

بدبختی محض

extreme miserableness

بدبختی شدید

sheer miserableness

بدبختی محض

unbearable miserableness

بدبختی طاقت فرسا

total miserableness

بدبختی کامل

chronic miserableness

بدبختی مزمن

unending miserableness

بدبختی بی پایان

unrelenting miserableness

بدبختی بی امان

persistent miserableness

بدبختی مداوم

جملات نمونه

his miserableness was evident in his gloomy expression.

ناتوانی و بدبختی او در چهره‌ای گرفته و گرفته نمایان بود.

the miserableness of her situation made her feel hopeless.

شرایط ناگوآفرین او باعث شد احساس ناامیدی کند.

despite his wealth, his miserableness overshadowed his success.

با وجود ثروت، بدبختی او بر موفقیتش غلبه کرد.

she tried to escape the miserableness of her daily routine.

او سعی کرد از بدبختی روتین روزمره خود فرار کند.

the community worked together to alleviate the miserableness of the poor.

جامعه برای کاهش بدبختی فقرا با هم همکاری کردند.

his constant complaining only added to his miserableness.

شکایت‌های مداوم او فقط بدبختی‌اش را بیشتر کرد.

she wrote a book about the miserableness of war.

او کتابی در مورد بدبختی جنگ نوشت.

the miserableness of the weather kept everyone indoors.

آب و هوای ناخوشایند باعث شد همه در داخل بمانند.

he realized that his miserableness was a choice he could change.

او متوجه شد که بدبختی او انتخابی بود که می‌توانست آن را تغییر دهد.

finding joy can be difficult in the midst of such miserableness.

پیدا کردن شادی در میان چنین بدبختی دشوار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید