nerves

[ایالات متحده]/nɜːvz/
[بریتانیا]/nɜrvz/

ترجمه

n. الیاف تشریحی انتقال‌دهنده پالس‌ها؛ جمع (plural) از nerve؛ کشمکش ذهنی یا اضطراب؛ شجاعت یا دلاوری
v. (ویژگی سوم شخص مفرد) قوت یا شجاعت بخشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

nerves of steel

اعصاب فولادی

calm nerves

اعصاب آرام

rattled nerves

اعصاب بهم ریخته

soothe nerves

آرام کردن اعصاب

tested nerves

اعصاب امتحان شده

frayed nerves

اعصاب خردشده

settle nerves

آرام کردن اعصاب

nerves failed

اعصاب دچار شکستگی شد

bad nerves

اعصاب بد

steady nerves

اعصاب ثابت

جملات نمونه

the surgery left him with damaged nerves in his arm.

جراحی باعث آسیب به اعصاب او در بازویش شد.

he was a wreck of nerves before the exam.

او قبل از امتحان از نظر عصبی به هم ریخته بود.

the doctor checked his reflexes to test his nerves.

پزشک رفلکش را برای بررسی اعصابش بررسی کرد.

the speaker’s nerves got the better of him during the presentation.

هنگام ارائه، ترس و اضطراب باعث شد او نتواند به خوبی صحبت کند.

try to calm your nerves before the big game.

سعی کنید قبل از بازی بزرگ آرام خود را حفظ کنید.

the loud noise set my nerves on edge.

صدای بلند اعصابم را به هم ریخت.

he has nerves of steel and never shows his fear.

او از نظر عصبی بسیار قوی است و هرگز ترس خود را نشان نمی دهد.

the medication affected her nerves and caused numbness.

دارو بر اعصاب او تأثیر گذاشت و باعث بی حسی شد.

she’s trying to get a grip on her nerves before going on stage.

او سعی می کند قبل از رفتن روی صحنه، اعصاب خود را کنترل کند.

the constant stress frayed his nerves.

استرس مداوم اعصاب او را به هم ریخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید