nerves of steel
اعصاب فولادی
calm nerves
اعصاب آرام
rattled nerves
اعصاب بهم ریخته
soothe nerves
آرام کردن اعصاب
tested nerves
اعصاب امتحان شده
frayed nerves
اعصاب خردشده
settle nerves
آرام کردن اعصاب
nerves failed
اعصاب دچار شکستگی شد
bad nerves
اعصاب بد
steady nerves
اعصاب ثابت
the surgery left him with damaged nerves in his arm.
جراحی باعث آسیب به اعصاب او در بازویش شد.
he was a wreck of nerves before the exam.
او قبل از امتحان از نظر عصبی به هم ریخته بود.
the doctor checked his reflexes to test his nerves.
پزشک رفلکش را برای بررسی اعصابش بررسی کرد.
the speaker’s nerves got the better of him during the presentation.
هنگام ارائه، ترس و اضطراب باعث شد او نتواند به خوبی صحبت کند.
try to calm your nerves before the big game.
سعی کنید قبل از بازی بزرگ آرام خود را حفظ کنید.
the loud noise set my nerves on edge.
صدای بلند اعصابم را به هم ریخت.
he has nerves of steel and never shows his fear.
او از نظر عصبی بسیار قوی است و هرگز ترس خود را نشان نمی دهد.
the medication affected her nerves and caused numbness.
دارو بر اعصاب او تأثیر گذاشت و باعث بی حسی شد.
she’s trying to get a grip on her nerves before going on stage.
او سعی می کند قبل از رفتن روی صحنه، اعصاب خود را کنترل کند.
the constant stress frayed his nerves.
استرس مداوم اعصاب او را به هم ریخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید