obstructionism

[ایالات متحده]/əb'strʌkʃənɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مداخله عمدی در پیشرفت یا فرآیند، مانع عمدی.
Word Forms

جملات نمونه

The opposition party accused the government of obstructionism in passing the new bill.

حزب مخالف دولت را به ایجاد مانع در تصویب قانون جدید متهم کرد.

The constant obstructionism in the negotiations is hindering progress.

مانع‌تراشی مداوم در مذاکرات، پیشرفت را مختل می‌کند.

The committee faced obstructionism from some members who refused to cooperate.

کمیته با مانع‌تراشی از سوی برخی از اعضایی مواجه شد که از همکاری امتناع کردند.

The company's growth was stunted by the obstructionism of bureaucratic red tape.

رشد شرکت به دلیل مانع‌تراشی کاغذبازی‌های اداری متوقف شد.

Obstructionism in the workplace can lead to inefficiency and low morale.

مانع‌تراشی در محیط کار می‌تواند منجر به ناکارآمدی و کاهش روحیه شود.

The senator's obstructionism delayed the passing of the important legislation.

مانع‌تراشی سناتور، تصویب قانون مهم را به تأخیر انداخت.

The union accused the management of engaging in obstructionism during the negotiation process.

اتحادیه، مدیریت را به دلیل ایجاد مانع در فرآیند مذاکره متهم کرد.

The teacher faced obstructionism from certain students who refused to follow instructions.

معلم با مانع‌تراشی از سوی برخی از دانش‌آموزانی مواجه شد که از پیروی از دستورالعمل‌ها امتناع کردند.

The project was delayed due to the obstructionism of key stakeholders.

به دلیل مانع‌تراشی ذینفعان کلیدی، پروژه به تأخیر افتاد.

Obstructionism in politics often leads to gridlock and lack of progress.

مانع‌تراشی در سیاست اغلب منجر به بن‌بست و فقدان پیشرفت می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید