offical

[ایالات متحده]/əˈfɪʃl/
[بریتانیا]/əˈfɪʃl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یک دفتر یا موقعیت قدرت؛ مجاز؛ رسمی.
n. شخصی که یک دفتر عمومی یا وظایف رسمی دارد.
شکل‌های واژه
جمعofficals

جملات نمونه

the government issued an official announcement regarding the new tax policy.

دولت یک اعلامیه رسمی درباره سیاست مالیاتی جدید صادر کرد.

please provide the official document to verify your employment status.

لطفاً مدرک رسمی را ارائه دهید تا وضعیت استخدامی شما تأیید شود.

english is the official language of international diplomacy.

انگلیسی زبان رسمی دипломاسی بین‌الملل است.

the president will make an official visit to neighboring countries next month.

رئیس جمهور ماه آینده بازدید رسمی از کشورهای همسایه خواهد کرد.

all official records must be preserved for at least five years.

تمامی دستاورد های رسمی باید به مدت حداقل پنج سال حفظ شوند.

the company received official approval to begin construction.

شرکت مجوز رسمی برای شروع ساخت و ساز دریافت کرد.

we need to follow official channels when submitting complaints.

وقتی شکایت می‌کنیم باید از کانال‌های رسمی پیروی کنیم.

the official policy on remote work has been updated recently.

سیاست رسمی در مورد کار از راه دور اخیراً به‌روز شده است.

he attended the ceremony in an official capacity as the minister.

او به مراسم با حیثیت رسمی به عنوان وزیر حضور یافت.

the official seal must be affixed to all legal contracts.

مهر رسمی باید به تمام قراردادهای قانونی اضافه شود.

according to an official source, the unemployment rate has decreased.

بر اساس یک منبع رسمی، نرخ بیکاری کاهش یافته است.

the organization seeks official recognition as a non-profit entity.

این سازمان به دنبال تایید رسمی به عنوان یک نهاد غیرنفعی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید