one-half

[ایالات متحده]/wʌn hɑːf/
[بریتانیا]/wʌn hæf/

ترجمه

n. یکی از دو قسمت مساوی
adj. تشکیل‌دهنده یکی از دو قسمت مساوی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

one-half hour

نیم ساعت

one-half chance

شانس یک در میان

one-half price

قیمت نصف

one-half mile

نیم مایل

one-half of

یک در میان

one-half done

نصف انجام شده

one-half size

اندازه نصف

one-half truth

حقیقت نصف

one-half way

نصف راه

one-half cup

نصف فنجان

جملات نمونه

one-half of the pizza was already gone.

نصف پیتزا از قبل خورده شده بود.

the recipe calls for one-half cup of sugar.

دستور العمل نیاز به نصف فنجان شکر دارد.

he spent one-half of his salary on rent.

او نصف حقوق خود را برای اجاره پرداخت کرد.

the class size is one-half of what it used to be.

اندازه کلاس نصف آنچه قبلاً بود، است.

one-half of the population lives in cities.

نصف جمعیت در شهرها زندگی می کنند.

she completed one-half of the project already.

او از قبل نصف پروژه را به پایان رسانده است.

the tank was filled to one-half capacity.

تانک تا ظرفیت نصف پر بود.

one-half of the team agreed with the proposal.

نصف تیم با پیشنهاد موافقت کردند.

the distance is one-half mile from here.

فاصله از اینجا نیم مایل است.

he donated one-half of his winnings to charity.

او نصف برنده شدن خود را به خیریه اهدا کرد.

one-half of the time, it rains on weekends.

تقریباً در نصف اوقات، آخر هفته باران می بارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید