overmaster

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈmɑːstə/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈmɑːstər/

ترجمه

vt. کسی را شکست دادن یا مغلوب کردن؛ به طور کامل تسلط یا کنترل داشتن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردovermasters
صفت یا فعل حال استمراریovermastering
زمان گذشتهovermastered
قسمت سوم فعلovermastered

عبارات و ترکیب‌ها

overmaster the situation

غلبه بر شرایط

overmaster one's fears

غلبه بر ترس‌های خود

overmaster the challenge

غلبه بر چالش

overmaster the opponent

غلبه بر حریف

overmaster the game

غلبه بر بازی

overmaster the crowd

غلبه بر جمعیت

overmaster the enemy

غلبه بر دشمن

overmaster the task

غلبه بر وظیفه

overmaster the conflict

غلبه بر درگیری

جملات نمونه

he managed to overmaster his fears during the performance.

او موفق شد ترس‌های خود را در طول اجرا مهار کند.

she tried to overmaster her emotions before the meeting.

او سعی کرد احساسات خود را قبل از جلسه مهار کند.

the general sought to overmaster the enemy forces.

ژنرال به دنبال مهار نیروهای دشمن بود.

he could not overmaster the urge to speak out.

او نمی‌توانست هوس صحبت کردن را مهار کند.

it took years for him to overmaster his addiction.

سال‌ها طول کشید تا او بتواند اعتیاد خود را مهار کند.

she felt she could overmaster any challenge that came her way.

او احساس می‌کرد می‌تواند هر چالشی را که سر راهش قرار می‌گیرد، مهار کند.

to overmaster the situation, he needed a solid plan.

برای مهار اوضاع، او به یک برنامه قوی نیاز داشت.

they worked together to overmaster their differences.

آنها برای مهار اختلافات خود با هم همکاری کردند.

in order to succeed, you must overmaster your doubts.

برای موفقیت، شما باید تردیدهای خود را مهار کنید.

he believes that knowledge can overmaster ignorance.

او معتقد است که دانش می‌تواند نادانی را مهار کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید