partisanly

[ایالات متحده]/ˈpɑːtɪzənli/
[بریتانیا]/ˈpɑːrtɪzənli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ی جناح‌بندی؛ با تعصب

جملات نمونه

the commentator partisanly defended the president's policies without addressing valid criticisms.

آن گزارشگر به صورت جانبدارانه از سیاست‌های رئیس‌جمهور دفاع کرد بدون اینکه به انتقادات معتبر پرداخته باشد.

the newspaper partisanly slanted its coverage of the election, favoring one candidate over another.

روزنامه به صورت جانبدارانه پوشش انتخابات را به گونه‌ای ارائه کرد که یکی از نامزدها را بر دیگری ترجیح می‌داد.

the professor's lecture was criticized for being partisanly one-sided in its treatment of historical events.

سخنرانی استاد به دلیل ارائه یک‌طرفه و جانبدارانه رویدادهای تاریخی مورد انتقاد قرار گرفت.

the political analyst partisanly interpreted the poll data to support his preferred narrative.

تحلیلگر سیاسی داده‌های نظرسنجی را به صورت جانبدارانه تفسیر کرد تا روایت مورد نظر خود را تایید کند.

the judge was accused of partisanly ruling in favor of his party ally's interests.

قاضی متهم شد که به صورت جانبدارانه به نفع منافع متحد حزبی خود رای صادر کرده است.

the organization partisanly rejected the proposal simply because it came from opposing groups.

سازمان به سادگی به این دلیل پیشنهاد را به صورت جانبدارانه رد کرد که از گروه‌های مخالف آمده بود.

the media outlet partisanly framed the international crisis through a narrow ideological lens.

رسانه بحران بین‌المللی را از طریق یک منشور ایدئولوژیک محدود به صورت جانبدارانه مطرح کرد.

the panelist partisanly dismissed the expert testimony that contradicted her predetermined conclusion.

داور به صورت جانبدارانه شهادت کارشناس را که با نتیجه‌گیری از پیش تعیین شده او در تضاد بود، رد کرد.

the think tank partisanly produced research that justified its benefactors' policy preferences.

گروه اندیشه‌پردازی تحقیقاتی را به صورت جانبدارانه تولید کرد که ترجیحات سیاست‌های حامیان مالی خود را توجیه می‌کرد.

the debate moderator partisanly allowed one candidate more time to speak than the other.

مدیر بحث به صورت جانبدارانه به یکی از نامزدها زمان بیشتری برای صحبت کردن نسبت به دیگری داد.

the journalist partisanly selected only those facts that supported her political ideology.

روزنامه‌نگار به صورت جانبدارانه فقط آن حقایق را انتخاب کرد که از ایدئولوژی سیاسی او حمایت می‌کرد.

the campaign manager partisanly attacked the opponent's character rather than addressing the issues.

مدیر کمپین به جای پرداختن به مسائل، به صورت جانبدارانه به شخصیت حریف حمله کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید