pincered

[ایالات متحده]/[ˈpɪŋsəd]/
[بریتانیا]/[ˈpɪŋsəd]/

ترجمه

adj. دارای مچکش؛ مربوط به مچکش.
v. با مچکش گرفتن یا دست گرفتن؛ فشار دادن یا چیر کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

pincered hands

دست‌های چکشی

pincered shell

صدف چکشی

pincered edge

کناره چکشی

pincered together

هم‌چکشی شده

pincered firmly

به‌طور محکم چکشی

pincered lightly

به‌طور خفیف چکشی

pincered open

چکشی و باز

pincered shut

چکشی و بسته

جملات نمونه

the crab pincered the mussel shell with surprising strength.

گرگ ماهیگیر با قدرت شگفت‌آور پوسته ماهیگیر را گرفت.

he felt pincered between his parents and his friends.

او بین والدینش و دوستانش فشار گرفت.

the pliers pincered the wire tightly to secure the connection.

چکش فولادی به شدت سیم را گرفت تا اتصال را ایمن کند.

the politician was pincered by accusations of corruption.

سیاستمدار به اتهام فساد فشار گرفت.

the child's fingers pincered a dandelion head.

پنج‌ انگشت کودک یک سر گیلاس را گرفت.

the bear's pincered paws gripped the salmon firmly.

پا‌های گریزه‌دار گرگ به محکم‌گیری ماهی سریع شد.

she felt pincered by societal expectations and her own desires.

او به دلیل انتظارات اجتماعی و دلخواه خود فشار گرفت.

the lobster's pincered claws were formidable weapons.

مچ‌های گرگ گرگ‌های بزرگ به عنوان سلاح‌های قدرتمند بودند.

the team was pincered by a lack of resources and time.

تیم به دلیل کمبود منابع و زمان فشار گرفت.

the crab pincered a piece of seaweed to bring to its burrow.

گرگ یک قطعه چای ساحل را گرفت تا به خانه‌اش ببرد.

the project was pincered between budget cuts and ambitious goals.

پروژه بین کاهش بودجه و اهداف طمع‌آور فشار گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید