poorness

[ایالات متحده]/ˈpʊənəs/
[بریتانیا]/ˈpʊrnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت فقیر بودن؛ کمبود چیزی؛ حقارت یا کیفیت بد

عبارات و ترکیب‌ها

extreme poorness

فقر شدید

chronic poorness

فقر مزمن

economic poorness

فقر اقتصادی

social poorness

فقر اجتماعی

poorness index

شاخص فقر

poorness reduction

کاهش فقر

poorness alleviation

تخفیف فقر

poorness cycle

چرخه فقر

poorness measure

سنجش فقر

poorness rate

نرخ فقر

جملات نمونه

poorness can lead to a lack of opportunities.

فقر می‌تواند منجر به کمبود فرصت‌ها شود.

the poorness of the community affects its development.

فقر جامعه بر توسعه آن تأثیر می‌گذارد.

many organizations aim to reduce poorness worldwide.

سازمان‌های زیادی هدفشان کاهش فقر در سراسر جهان است.

education can be a way out of poorness.

تحصیل می‌تواند راهی برای رهایی از فقر باشد.

poorness often leads to poor health outcomes.

فقر اغلب منجر به نتایج ضعیف در سلامتی می‌شود.

government policies should address the issue of poorness.

سیاست‌های دولتی باید به مسئله فقر رسیدگی کنند.

poorness is a barrier to achieving one's dreams.

فقر مانعی برای رسیدن به اهداف یک فرد است.

many families struggle with the effects of poorness.

خانواده‌های زیادی با اثرات فقر دست و پنجه نرم می‌کنند.

poorness can affect mental health significantly.

فقر می‌تواند به طور قابل توجهی بر سلامت روان تأثیر بگذارد.

understanding poorness is essential for effective charity work.

درک فقر برای انجام کارهای خیریه موثر ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید