prises

[ایالات متحده]/praɪz/
[بریتانیا]/praɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به زور باز کردن یا جدا کردن; به زور باز کردن
n. اهرم برای باز کردن به زور

عبارات و ترکیب‌ها

prise open

باز کردن

prise information

کسب اطلاعات

prise out

بیرون آوردن

prise loose

شل کردن

prise apart

جداسازی

جملات نمونه

We managed to prise off the lid with a tyre lever.

ما موفق شدیم با استفاده از اهرم لاستیکی درب را باز کنیم.

You’ll be lucky to prise any money out of him!

شانس خواهید داشت که بتوانید حتی یک پیسہ از او بیرون بکشید!

using a screwdriver, he prised open the window.

با استفاده از یک پیچ گوشتی، او پنجره را باز کرد.

I got the loan, though I had to prise it out of him.

وام را گرفتم، اگرچه مجبور شدم آن را از او بیرون بکشم.

I finally managed to prise his new address out of her.

بالاخره توانستم آدرس جدید او را از او بیرون بکشم.

to prise open a door

برای باز کردن یک درب

she managed to prise the secret out of him

او توانست راز را از او بیرون بکشد.

he tried to prise the lid off the jar

او سعی کرد درب ظرف را باز کند.

the detective managed to prise the truth from the suspect

مامور پلیس موفق شد حقیقت را از مظنون بیرون بکشد.

to prise information from someone

برای بیرون کشیدن اطلاعات از کسی

نمونه‌های واقعی

They prised the box open with a lever.

آنها با استفاده از اهرم، جعبه را باز کردند.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

He prised open the back of the camera.

او قسمت پشتی دوربین را با اهرم باز کرد.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

The thief prised the casket in less than a second.

سارق در کمتر از یک ثانیه تابوت را باز کرد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

Frank begged him to do so and the dealer reluctantly prised it open.

فرانک از او خواست این کار را انجام دهد و فروشنده با اکراه آن را باز کرد.

منبع: New Concept English. British Edition. Book Three (Translation)

Prising a boar off a sow or taking the piglets from their mother.

جدا کردن خوکره از مادر یا برداشتن بره‌ها از مادر.

منبع: Downton Abbey (Audio Version) Season 6

" Oh, speak English, can't you? " Ron said, prising a fish out from between his teeth.

" اوه، می تونی انگلیسی صحبت کنی؟ " رون گفت، ماهی را از بین دندان هایش بیرون کشید.

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

Prising a child from Lego's vast shop near People's Square can be like unsticking two stubborn bits of Lego.

بیرون آوردن کودکی از فروشگاه بزرگ لگو نزدیک میدان مردم می تواند مانند جدا کردن دو تکه لگوی سرسخت باشد.

منبع: The Economist (Summary)

The meat has to be prised from the bones.

گوشت باید از استخوان ها جدا شود.

منبع: The Economist Culture

He took a screwdriver and prised off the lid.

او یک پیچ گوشتی برداشت و درپوش را باز کرد.

منبع: Roddar

There's no pain would prise his need from him.

هیچ دردی وجود ندارد که نیاز او را از او جدا کند.

منبع: The Avengers

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید