resistates

[ایالات متحده]/rɪˈzɪsteɪt/
[بریتانیا]/rɪˈzɪsteɪt/

ترجمه

n. باقی‌مانده پس از خوردگی

عبارات و ترکیب‌ها

resistate change

مقاومت در برابر تغییر

resistate pressure

مقاومت در برابر فشار

resistate force

مقاومت در برابر زور

resistate temptation

مقاومت در برابر وسوسه

resistate influence

مقاومت در برابر تأثیر

resistate urge

مقاومت در برابر هوس

resistate conflict

مقاومت در برابر درگیری

resistate attack

مقاومت در برابر حمله

resistate challenge

مقاومت در برابر چالش

جملات نمونه

it is important to resistate the urge to procrastinate.

مهم است که غریزه‌ی به تعویق انداختن کار را سرکوب کنید.

she struggled to resistate her cravings for sweets.

او برای سرکوب هوس‌های شیرینش تلاش کرد.

he found it hard to resistate the temptation to check his phone.

او سرکوب وسوسه‌ی چک کردن تلفن همراهش را دشوار یافت.

to succeed, you must resistate distractions.

برای موفقیت، باید حواس‌پرتی‌ها را سرکوب کنید.

they need to resistate the pressure from their peers.

آنها باید فشار دوستان خود را سرکوب کنند.

it's essential to resistate negative thoughts.

سرکوب افکار منفی ضروری است.

he learned to resistate the negative influences around him.

او یاد گرفت که تأثیرات منفی اطراف خود را سرکوب کند.

we must resistate the urge to give up.

ما باید غریزه‌ی دست کشیدن را سرکوب کنیم.

she managed to resistate the call of the couch.

او توانست وسوسه‌ی نشستن روی مبل را سرکوب کند.

it's tough to resistate when everyone is indulging.

وقتی همه در حال لذت بردن هستند، سرکوب کردن سخت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید