resistate change
مقاومت در برابر تغییر
resistate pressure
مقاومت در برابر فشار
resistate force
مقاومت در برابر زور
resistate temptation
مقاومت در برابر وسوسه
resistate influence
مقاومت در برابر تأثیر
resistate urge
مقاومت در برابر هوس
resistate conflict
مقاومت در برابر درگیری
resistate attack
مقاومت در برابر حمله
resistate challenge
مقاومت در برابر چالش
it is important to resistate the urge to procrastinate.
مهم است که غریزهی به تعویق انداختن کار را سرکوب کنید.
she struggled to resistate her cravings for sweets.
او برای سرکوب هوسهای شیرینش تلاش کرد.
he found it hard to resistate the temptation to check his phone.
او سرکوب وسوسهی چک کردن تلفن همراهش را دشوار یافت.
to succeed, you must resistate distractions.
برای موفقیت، باید حواسپرتیها را سرکوب کنید.
they need to resistate the pressure from their peers.
آنها باید فشار دوستان خود را سرکوب کنند.
it's essential to resistate negative thoughts.
سرکوب افکار منفی ضروری است.
he learned to resistate the negative influences around him.
او یاد گرفت که تأثیرات منفی اطراف خود را سرکوب کند.
we must resistate the urge to give up.
ما باید غریزهی دست کشیدن را سرکوب کنیم.
she managed to resistate the call of the couch.
او توانست وسوسهی نشستن روی مبل را سرکوب کند.
it's tough to resistate when everyone is indulging.
وقتی همه در حال لذت بردن هستند، سرکوب کردن سخت است.
resistate change
مقاومت در برابر تغییر
resistate pressure
مقاومت در برابر فشار
resistate force
مقاومت در برابر زور
resistate temptation
مقاومت در برابر وسوسه
resistate influence
مقاومت در برابر تأثیر
resistate urge
مقاومت در برابر هوس
resistate conflict
مقاومت در برابر درگیری
resistate attack
مقاومت در برابر حمله
resistate challenge
مقاومت در برابر چالش
it is important to resistate the urge to procrastinate.
مهم است که غریزهی به تعویق انداختن کار را سرکوب کنید.
she struggled to resistate her cravings for sweets.
او برای سرکوب هوسهای شیرینش تلاش کرد.
he found it hard to resistate the temptation to check his phone.
او سرکوب وسوسهی چک کردن تلفن همراهش را دشوار یافت.
to succeed, you must resistate distractions.
برای موفقیت، باید حواسپرتیها را سرکوب کنید.
they need to resistate the pressure from their peers.
آنها باید فشار دوستان خود را سرکوب کنند.
it's essential to resistate negative thoughts.
سرکوب افکار منفی ضروری است.
he learned to resistate the negative influences around him.
او یاد گرفت که تأثیرات منفی اطراف خود را سرکوب کند.
we must resistate the urge to give up.
ما باید غریزهی دست کشیدن را سرکوب کنیم.
she managed to resistate the call of the couch.
او توانست وسوسهی نشستن روی مبل را سرکوب کند.
it's tough to resistate when everyone is indulging.
وقتی همه در حال لذت بردن هستند، سرکوب کردن سخت است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید