respited

[ایالات متحده]/[ˈrespaɪd]/
[بریتانیا]/[ˈrɛspaɪd]/

ترجمه

v. به دادن یک دوره وقفه یا استراحت؛ به تعلیق یا متوقف کردن به طور موقت.
n. یک دوره وقفه یا استراحت.

عبارات و ترکیب‌ها

respited from work

از کار استراحت کرده

briefly respited

به طور خلاصه استراحت کرده

respited moment

لحظه استراحت

respited peace

آرامش استراحت

they respited

آنها استراحت کردند

respiting herself

خود را استراحت می‌دهد

respited slightly

کمی استراحت کرده

respited now

حالا استراحت کرده

he respited then

او آن زمان استراحت کرد

respited and calm

استراحت کرده و آرام

جملات نمونه

the city respited from the storm's fury for a few hours.

شهر از خشم طوفان برای چند ساعت آسوده شد.

she respited from her studies to enjoy a cup of tea.

او برای لذت بردن از یک فنجان چای از تحصیلات خود دست کشید.

the patient respited slightly after the medication took effect.

بیمار پس از اثرگذاری دارو کمی بهبود یافت.

the team respited from intense training for the weekend.

تیم برای آخر هفته از تمرینات شدید دست کشید.

the market respited from further declines after the announcement.

بازار پس از اعلامیه از کاهش بیشتر خودداری کرد.

the soldiers respited from battle to rest and resupply.

سربازان برای استراحت و تدارکات از نبرد دست کشیدند.

the company respited from layoffs thanks to increased profits.

شرکت به لطف افزایش سود از تعدیل نیروها دست نکشید.

he respited from his busy schedule to attend the wedding.

او برای شرکت در عروسی از برنامه شلوغ خود دست کشید.

the volcano respited from erupting for several years.

آتشفشان برای چندین سال از فوران خودداری کرد.

the economy respited from recession with a surge in growth.

اقتصاد با افزایش رشد از رکود دست کشید.

the argument respited briefly before escalating again.

بحث به طور خلاصه قبل از تشدید مجدد آرام گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید