his roguish charm won over the skeptical jury.
جاذبه فریبکارانهاش باعث شد هیئت داوری مردد را متقاعد کند.
the character's roguishness made him both dangerous and irresistible.
فریبکاری شخصیت باعث شد هم خطرناک و هم irresistible باشد.
she detected a hint of roguishness in his smile.
او یک اشاره از فریبکاری را در لبخند او تشخیص داد.
the novel explores themes of roguishness and redemption.
این رمان مضامین فریبکاری و رستگاری را بررسی میکند.
his roguishness was legendary among his peers.
فریبکاری او در بین همسالانش افسانهای بود.
there's a certain roguishness that appeals to many readers.
یک نوع فریبکاری وجود دارد که برای بسیاری از خوانندگان جذاب است.
the film's protagonist embodies roguishness with a moral code.
قهرمان فیلم فریبکاری را با یک قانون اخلاقی نشان میدهد.
her roguishness concealed a deep well of loyalty.
فریبکاری او یک منبع عمیق وفاداری را پنهان میکرد.
he embraced his roguishness as part of his identity.
او فریبکاری خود را بخشی از هویت خود پذیرفت.
the character's roguishness adds complexity to the story.
فریبکاری شخصیت پیچیدگی را به داستان اضافه میکند.
his roguishness often led him into trouble but also out of it.
فریبکاری او اغلب او را به دردسر میانداخت اما او را از آن خارج میکرد.
the play examines the fine line between roguishness and villainy.
نمایش خط ظریف بین فریبکاری و شرارت را بررسی میکند.
his roguish charm won over the skeptical jury.
جاذبه فریبکارانهاش باعث شد هیئت داوری مردد را متقاعد کند.
the character's roguishness made him both dangerous and irresistible.
فریبکاری شخصیت باعث شد هم خطرناک و هم irresistible باشد.
she detected a hint of roguishness in his smile.
او یک اشاره از فریبکاری را در لبخند او تشخیص داد.
the novel explores themes of roguishness and redemption.
این رمان مضامین فریبکاری و رستگاری را بررسی میکند.
his roguishness was legendary among his peers.
فریبکاری او در بین همسالانش افسانهای بود.
there's a certain roguishness that appeals to many readers.
یک نوع فریبکاری وجود دارد که برای بسیاری از خوانندگان جذاب است.
the film's protagonist embodies roguishness with a moral code.
قهرمان فیلم فریبکاری را با یک قانون اخلاقی نشان میدهد.
her roguishness concealed a deep well of loyalty.
فریبکاری او یک منبع عمیق وفاداری را پنهان میکرد.
he embraced his roguishness as part of his identity.
او فریبکاری خود را بخشی از هویت خود پذیرفت.
the character's roguishness adds complexity to the story.
فریبکاری شخصیت پیچیدگی را به داستان اضافه میکند.
his roguishness often led him into trouble but also out of it.
فریبکاری او اغلب او را به دردسر میانداخت اما او را از آن خارج میکرد.
the play examines the fine line between roguishness and villainy.
نمایش خط ظریف بین فریبکاری و شرارت را بررسی میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید