rovingly

[ایالات متحده]/ˈrəʊvɪŋli/
[بریتانیا]/ˈroʊvɪŋli/

ترجمه


adv. به روشی پرسه زدن؛ سرگردان.

جملات نمونه

the journalist rovingly explored different cultures for her groundbreaking documentary series.

روزنامه‌نگار به صورت سیار و در حال گشت و گذار، فرهنگ‌های مختلف را برای مجموعه مستندهای پیشگامش کاوش کرد.

he approached every topic rovingly curious, always seeking new perspectives and insights.

او با کنجکاوی سیار و در حال گشت و گذار به هر موضوعی نزدیک می‌شد و همیشه به دنبال دیدگاه‌ها و بینش‌های جدید بود.

she rovingly pursued her passion for photography, traveling to remote locations worldwide.

او با اشتیاق سیار و در حال گشت و گذار به عکاسی پرداخت و به مکان‌های دورافتاده در سراسر جهان سفر کرد.

the scholar rovingly examined ancient manuscripts, piecing together forgotten histories.

محقق با دقت سیار و در حال گشت و گذار، نسخه‌های خطی باستانی را بررسی کرد و تاریخ‌های فراموش‌شده را کنار هم قرار داد.

the dog rovingly sniffed every corner of the park during its morning walks.

سگ در طول پیاده‌روی‌های صبح خود، به صورت سیار و در حال گشت و گذار، هر گوشه پارک را بو کرد.

the artist rovingly captured street scenes, immortalizing fleeting moments of urban life.

هنرمند صحنه‌های خیابانی را به صورت سیار و در حال گشت و گذار به تصویر کشید و لحظات زودگذر زندگی شهری را جاودانه کرد.

he rovingly investigated the mysterious phenomenon, following every lead with determination.

او پدیده‌ی مرموز را به صورت سیار و در حال گشت و گذار بررسی کرد و با قاطعیت هر سرنخ را دنبال کرد.

the traveler rovingly documented his journey, sharing experiences through vivid photographs.

مسافر سفر خود را به صورت سیار و در حال گشت و گذار مستند کرد و تجربیات خود را از طریق عکس‌های زنده به اشتراک گذاشت.

the chef rovingly sampled cuisines from various regions, incorporating diverse flavors.

آشپز غذاهای مختلف را از مناطق مختلف به صورت سیار و در حال گشت و گذار امتحان کرد و طعم‌های متنوعی را وارد کرد.

the researcher rovingly surveyed ecological changes across multiple habitats.

محقق تغییرات اکولوژیکی را در چندین زیستگاه به صورت سیار و در حال گشت و گذار بررسی کرد.

the musician rovingly performed in small venues, connecting intimately with audiences.

موسیقی‌دان در مکان‌های کوچک به صورت سیار و در حال گشت و گذار اجرا کرد و ارتباط صمیمی با مخاطبان برقرار کرد.

the child rovingly wandered through the museum, touching exhibits with wonder.

کودک با حیرت و شگفتی، به صورت سیار و در حال گشت و گذار در موزه پرسه زد و آثار را لمس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید