| جمع | scolders |
scolder of children
سرزنش کننده کودکان
strict scolder
سرزنش کننده سختگیر
frequent scolder
سرزنش کننده مکرر
angry scolder
سرزنش کننده عصبانی
harsh scolder
سرزنش کننده شدید
reluctant scolder
سرزنش کننده اکراهی
effective scolder
سرزنش کننده موثر
parental scolder
سرزنش کننده والدین
friendly scolder
سرزنش کننده دوستانه
occasional scolder
سرزنش کننده گاه به گاه
the teacher had to scolder the students for their misbehavior.
معلم مجبور بود به دلیل رفتار نامناسب دانش آموزان آنها را سرزنش کند.
she didn't want to scolder her child too harshly.
او نمیخواست فرزندش را بیش از حد سرزنش کند.
he often scolder his dog for digging in the garden.
او اغلب سگش را به دلیل کندن باغ سرزنش میکند.
the manager had to scolder the employees for missing the deadline.
مدیر مجبور بود کارکنان را به دلیل از دست دادن مهلت مقرر سرزنش کند.
she felt guilty when she had to scolder her friend.
وقتی مجبور شد دوستش را سرزنش کند، احساس گناه کرد.
he tried to scolder his little brother gently.
او سعی کرد برادر کوچکش را به آرامی سرزنش کند.
the coach scolder the players for not following the game plan.
مربی بازیکنان را به دلیل عدم رعایت طرح بازی سرزنش کرد.
it's important not to scolder children too often.
مهم است که زیاد بچهها را سرزنش نکنید.
she felt it was necessary to scolder her team for their lack of effort.
او احساس کرد که لازم است تیمش را به دلیل نداشتن تلاش سرزنش کند.
he always tries to avoid having to scolder anyone.
او همیشه سعی میکند از سرزنش هر کسی اجتناب کند.
scolder of children
سرزنش کننده کودکان
strict scolder
سرزنش کننده سختگیر
frequent scolder
سرزنش کننده مکرر
angry scolder
سرزنش کننده عصبانی
harsh scolder
سرزنش کننده شدید
reluctant scolder
سرزنش کننده اکراهی
effective scolder
سرزنش کننده موثر
parental scolder
سرزنش کننده والدین
friendly scolder
سرزنش کننده دوستانه
occasional scolder
سرزنش کننده گاه به گاه
the teacher had to scolder the students for their misbehavior.
معلم مجبور بود به دلیل رفتار نامناسب دانش آموزان آنها را سرزنش کند.
she didn't want to scolder her child too harshly.
او نمیخواست فرزندش را بیش از حد سرزنش کند.
he often scolder his dog for digging in the garden.
او اغلب سگش را به دلیل کندن باغ سرزنش میکند.
the manager had to scolder the employees for missing the deadline.
مدیر مجبور بود کارکنان را به دلیل از دست دادن مهلت مقرر سرزنش کند.
she felt guilty when she had to scolder her friend.
وقتی مجبور شد دوستش را سرزنش کند، احساس گناه کرد.
he tried to scolder his little brother gently.
او سعی کرد برادر کوچکش را به آرامی سرزنش کند.
the coach scolder the players for not following the game plan.
مربی بازیکنان را به دلیل عدم رعایت طرح بازی سرزنش کرد.
it's important not to scolder children too often.
مهم است که زیاد بچهها را سرزنش نکنید.
she felt it was necessary to scolder her team for their lack of effort.
او احساس کرد که لازم است تیمش را به دلیل نداشتن تلاش سرزنش کند.
he always tries to avoid having to scolder anyone.
او همیشه سعی میکند از سرزنش هر کسی اجتناب کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید